من منتظرم
- laksariamir
- Jun 30, 2020
- 1 min read
من منتظرم
شرم است مرا قلم بدستم لرزان
من منتظرم که تا رسد یک انسان
دردی که کنون نموده جانم ویران
دردیست ز ریشه ها و شرم است از آن
از ریشه خشم و نفرتی بی برهان
گم شد همه جا لطافتی از وجدان
دردی که ربود ز سفره مردم نان
بشکسته کمر و پینه زد بر دستان
دردی که ز دشمن خرد هست بر جان
دردیست که آدمیت از آن نالان
دردیست که آزرده از آن بس جانان
پرپرشده هر کجا گلی از پاکان
بشکسته زنان که رفته بالا مردان
آزاده به زیر خاک و یا در زندان
دردی که نموده کودکان را گریان
هر لحظه یکی نموده آسان قربان
دردیست کهن که ریشه کرد در ایمان
دردیست که کرده مذهب از ما پنهان
شاید که رسد دوای درد و درمان
شاید نرسد تباهی و غم پایان
گم شد ره آدمیت و ما حیران
خوش کرده دلی به گوشه ای در هذیان
شرم است مرا قلم بدستم لرزان
من منتظرم که تا رسد یک انسان
ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) آذر ١٣٩١




Comments