مکن فراموش
- laksariamir
- Jul 2, 2020
- 1 min read
مکن فراموش
یک لحظه مرا به خاطر آور
ای آنکه مرا کرده فراموش
من گرچه فتاده در سیه چال
پنهان نشدم نبوده ام موش
بشنوده اگر صدای دردم
شاید که دمی به من دهی گوش
افتاده به کنج این سیاهی
آوار غم است همیشه بر دوش
در زیر شکنجه ها و در بند
از درد زمانه گشته بیهوش
از تیغ ستم و حیله جهل
خونین شده جان و تن و تن پوش
بر این تن پاره ام نظر کن
بگشوده به جان من تو آغوش
یا بسته دو چشم و گوش و روحت
بر حاکم این سیاهی بفروش
آسوده مرا ببر ز یادت
بنشسته به جای خود و می نوش
آزاده و اهل آدمیت
شرم است که به جا نشسته خاموش
آزادگی است اگر مرامت
بر پا شده و دمی تو میکوش
شرم است که مرا تو برده از یاد
شرم است که کنی مرا فراموش
ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) بهمن ١٣٩١




Comments