top of page

نادیا انجمن

  • laksariamir
  • Jul 3, 2020
  • 3 min read

نادیا انجمن اگر مردی بیا چون نادیاها در این برزخ تو شمع انجمن باش رها از ریشه های جهل و وحشت به پا بر دشمنت از جان و تن باش به پا بر جهل دین و هر چه نادان به پا بر دیو و دد یا اهرمن باش و از اعماق درد این سیاهی سکوتت بشکن و صاحب سخن باش تو خود از بند باورها رها کن و اهل شعر و میراث کهن باش و در انسانیت از گوهری پاک ز یک پیکر و جزو یک بدن باش اگر مردی بیا چون نادیاها در این برزخ تو شمع انجمن باش ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) مرداد ۱۳۹۱


زندگی نادیا در سال ۱۳۵۹ خورشیدی، در هرات در غرب افغانستان به دنیا آمد. او از پانزده سالگی به سرودن شعر آغاز کرد، اما آغاز شاعری او، مصادف بود با اشغال شهر هرات توسط گروه بنیادگرای طالبان. طالبان، هر گونه فعالیت اجتماعی، فرهنگی، آموزشی و سیاسی زنان و دختران افغان را ممنوع کرده بودند. نادیای نوجوان نیز، سالهای پر تب و تاب نوجوانی خود را در زیر سایه حاکمیت تندروهای طالبان گذراند. او در آن سالها که زنان بدون داشتن محرم، حق بیرون رفتن از خانه را نداشتند، در خانه به طور خصوصی درس می‌خواند و در جلسات خصوصی و مخفیانه ادبی هرات شرکت می‌کرد. کارگاه سوزن طلایی نادیا انجمن از دست پرورده‌های کارگاه سوزن طلایی است. این کارگاه، در زمان حاکمیت طالبان، توسط شماری از فرهنگیان هرات ایجاد شده بود و در پوشش آموزش خیاطی به زنان، جلسات نقد ادبی و شعرخوانی دایر می‌کرد. با سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱ میلادی، نادیا انجمن هم به ادامه تحصیل در مدرسه پرداخت و بعد وارد دانشگاه هرات شد و در انشکده ادبیات به تحصیل پرداخت. کشته شدن ازدواج او با یکی از کارمندان دانشکده ادبیات دانشگاه هرات، سرفصل سرد زندگی او بود. شوهر نادیا، او را از شرکت در جلسات مشاعره و نقد ادبی که در انجمن ادبی هرات برگزار می‌شد باز می‌داشت. این شاعر جوان، سرانجام در پنجم نوامبر سال ۲۰۰۵ میلادی، در هرات به قتل رسید. علت مرگش، ضرب و شتم (لت و کوب) توسط شوهرش اعلام شد. وب‌گاه فارسی بی بی سی به نقل از پلیس هرات گزارش داد که آثار ضرب و جرح در جسد خانم انجمن مشهود بوده‌است. پلیس همچنین گفت که شوهر خانم انجمن، در بازجویی‌های اولیه، به ضرب و شتم همسرش اعتراف کرده‌است. برخی از نویسندگان و شاعران افغان در هرات، معتقد بودند که خانم انجمن، دست بالایی در غزلسرایی داشت و می‌توانست یکی از زنان سرآمد شاعر در افغانستان باشد. نمونه‌ای از اشعار نادیا انجمن نیست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟ من که منفور زمانم، چه بخوانم چه نخوانم چه بگویم سخن از شهد، که زهر است به کامم وای از آن مشت ستمگر که بکوبیده دهانم نیست غمخوار مرا در همه دنیا که بنازم چه بگریم، چه بخندم، چه بمیرم، چه بمانم من و این کنج اسارت، غم ناکامی و حسرت که عبث زاده‌ام و مهر بباید به دهانم دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرت من پربسته چه سازم که پریدن نتوانم گرچه دیری است خموشم، نرود نغمه ز یادم زان که هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم یاد آن روز گرامی که قفس را بشکافم سر برون آرم از این عزلت و مستانه بخوانم من نه آن بید ضعیفم که ز هر باد بلرزم دخت افغانم و برجاست که دایم به فغانم شعر نو صدای گامهای سبز باران است اینجا می‌رسند از راه، اینک تشنه جانی چند دامن از کویر آورده، گرد آلود نفسهاشان سراب آغشته، سوزان کامها خشک و غبار اندود اینجا می‌رسند از راه، اینک دخترانی درد پرور، پیکر آزرده نشاط از چهره‌ها شان رخت بسته قلبها پیر و ترکخورده نه در قاموس لبهاشان تبسم نقش می‌بندد نه حتی قطره اشکی می‌زند از خشکرود چشمشان بیرون خداوندا! ندانم می‌رسد فریاد بی آوای شان تا ابر تا گردون؟ صدای گامهای سبز باران است!









Comments


Subscribe Form

©2020 by Amir Ahli Laki. Proudly created with Wix.com

bottom of page