top of page

نفس دیگر ندارم

  • laksariamir
  • Jun 7, 2020
  • 2 min read

Updated: Jun 8, 2020


نفس دیگر ندارم


در اینجا یک نفس دیگر ندارم , هوایی نیست نفس گر من ندارم

در این آوار ظلم و حق کشیها , توانی من دگر در تن ندارم

چه سود دیدم ستمها و ستمگر , اگر من حقی از گفتن ندارم

چه حقی از بیان هست یا ز افکار , اگر من حقی از بودن ندارم


در اینجا جز خدای ظالمان را , که حقی از پرستیدن ندارم

بجز رخت عزا و از حجابم , لباس و حق پوشیدن ندارم

در این شهری که گلها پرپر هستند , بجز حقی ز خشکیدن ندارم

چه زیبایی در این گلزار چو حقی , ز بوییدن و بشکفتن ندارم


در اینجا حق شادی و صفا نیست , در اینجا حق خندیدن ندارم

در اینجا رقص و موسیقی حرام است , که بینی حق رقصیدن ندارم

در اینجا حق عشق و عاشقی نیست , و من حقی به دلبستن ندارم

در اینجا بوسه پاکی حرام است , و من حقی ز بوسیدن ندارم


در اینجا ازدواج کودکان هست , که حقی جز ز لرزیدن ندارم

از این فقر و ستمها و سیاهی , توان و حق نالیدن ندارم

و گر هست دست ناپاکی به جانم , در اینجا حق رنجیدن ندارم

وگر خود مادرم بر کودک درد , توان ماندن و رفتن ندارم


در اینجا اعتصاب کارگر هم , حرام است حق پیوستن ندارم

نه حقی از شکایت هست نه صحبت , در اینجا حق پرسیدن ندارم

چه حقی هست به یک آزاده اینجا , که حتی حق حق جستن ندارم

در اینجا تیغ ظلمت بر گلوهاست , که حقی جز ز ترسیدن ندارم


در اینجا نان اگر بر سفره ها نیست , حلال است حق نان خوردن ندارم

شرابم گرچه هست خون و عرق ها , ولی خود حق نوشیدن ندارم

زمین و آسمان همدست به جانم , در اینجا حق آسودن ندارم

در اینجا دین و دولت فکر ما نیست , و حتی حق غم خوردن ندارم


در اینجا حق اشعار و قلم نیست , و حق دیدن و خواندن ندارم

در اینجا حق انسانها یکی نیست , و حتی حق زن ماندن ندارم

در اینجا نخبه بودن هم چو جرم است , چه سخت است حق کوشیدن ندارم

که در خاکی ز فرصتها و دانش , مجال و حق روییدن ندارم


در اینجا هر مدیر و حاکم است دزد , فقط من حق دزدیدن ندارم

بجز ترسم و جهل و دولت و دین , برای حق خود دشمن ندارم

گلوله هست جواب دین و دولت , ولی من حق جنگیدن ندارم

رسد روزی چو نوبت بر من و تو , من آن دم قصد بخشیدن ندارم


در این آوار درد و حق کشیها , که حقی من بجز مردن ندارم

در اینجا چون رسیده جان به لبها , مگو من حق ترکیدن ندارم

پر از شرمم ز نادانی و ترسم , که حتی حق دانستن ندارم

هوا آلوده شد از ظلم و نفرت , هوایی نیست نفس گر من ندارم

ا.ه.ل ایرانی -اهلی - خرداد ۱۳۹۹




Comments


Subscribe Form

©2020 by Amir Ahli Laki. Proudly created with Wix.com

bottom of page