top of page

نیش عقرب

  • laksariamir
  • Jun 10, 2020
  • 1 min read

نیش عقرب

--------------

کسی در راه دید آزاده مردی

که بنشست در کنار آب سردی

و دیدش عقربی افتاده در آب

که جان میداد و مرد گردیدده بی تاب

و با دستش چو عقرب جا به جا کرد

عجب عقرب به دستش ناروا کرد

و هر باری که از روی محبت

برای حفظ عقرب کرده همت

زده نیشی به دست مرد غمخوار

و از آن نیش خود مغرور و بی عار

چو پرسیدند همه از مرد آزاد

چرا با عقرب نادان ز جان داد

بگفت آزاده مرد ، پر درد و لرزان

سخن از آدمیت , مهر و انسان

اگر بینی که عقرب میزند نیش

طبیعت باشدش در مکتب خویش

مکن بیرون تو مهر منزلت را

اگرچه بس بیازارند دلت را

بدون عشق من کی زنده باشم

چو از مهر است ، که هر دم در تلاشم

ا. ه. ل. ایرانی (اهلی) خرداد ۱۳۸۹

Recent Posts

See All

Comments


Subscribe Form

©2020 by Amir Ahli Laki. Proudly created with Wix.com

bottom of page