همسرم
همسرم
زندگانی داده از مهر گرچه ای بس زیورم
من چه خرسندم که دارم یاوری در همسرم
دلخوشم از جای پای مهر قلب مادرم
خوش که عشقش بوده از آغاز یار و یاورم
خوش ز فرزندم، برادر، یا پدر یا خواهرم
یاد مهر دوستان سازد سراپا خوشترم
عشق و مهر همواره دارم من برای کشورم
وز تباهی های آن میسوزم و من پرپرم
بهترین عشقم و یارم ، آنکه باشد در برم
هر کجا شد ثروتم در زندگی ، شد گوهرم
کی چو عشق خود ستایان است که بس زد خنجرم
کی شد آن چون حیله هر عاشق خود محورم
آنکه مادر شد به فرزندم و شد بال و پرم
آن شریک ره که دارم من ز جان در باورم
آنکه هست همواره با مهر و صفایش سرورم
هرچه باشم در کنارش هر زمان من بهترم
در میان خاطراتم چون از او یاد آورم
میدهد مهرش نوازش روح و جان و پیکرم
گرچه دارم بس خطا و گرچه مرد و شوهرم
در میان عاشقان با مهر خود کرد رهبرم
گرچه وارد شد به نام عشق بسی از این درم
همسرم شد بهترین عشقم و عشق آخرم
من چه خوشبختم و خوشنودم ز بخت و اخترم
چونکه دارم بهترین را ، آنکه نامم همسرم
ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) دیماه ۱۳۹۰



Comments