ویکتور خارا
- laksariamir
- Jul 6, 2020
- 1 min read
Updated: Jul 7, 2020
ویکتور خارا
قلم در دست لرزانم ، بجوید سقف دنیا را
که یابد آدمیت را ، ز انسانی چنان خارا
در این دنیای تاریکی ، پر از نفرت و بس تارا
نشانم داده با قلبش ، تپش هایی ز رویا را
چه زیبا بود گل جانش ، که جان بخشوده دلها را
چه زیباتر کلامش بود ، به جان آورده جانها را
که باغ زندگانی را ، ز مهرش کرده گل آرا
به یاد آور تو انسانها ، به یاد آور تو گلها را
به یاد آور مبارز را ، هنرمندی توانا را
و در هر شعر و پندارش ، کلام پاک و زیبا را
به یاد آور تو نامش را ، به یاد آور سخنها را
که ما از بودن خارا ، شویم در این جهان دارا
به یاد آور ز ویکتورها ، که بهتر کرده دنیا را
به یاد آور که انسان بود ، بزرگ و کم نظیر خارا
ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) شهریور ١٣٩٢




Comments