پا روی دم
- laksariamir
- May 23, 2020
- 1 min read
پا روی دم
در پی رویای نو راهی شدیم ما سوی رم
غافل از زنجیر باورها رسیدیم تا به قم
تاختند غارتگران بر شهر رویاهای ما
کی کلامی از شکایت آمد از ما زیر سم
ما نشستیم بر مزار ترس و نادانی خویش
تا مبادا ما گذاریم لحظه ای پا روی دم
بسته گوش و چشم و لب بنشسته کنجی ما خموش
در سکوت شرم ز جای خود ولی کی خورده جم
کرده دل را خوش به رنگ باده های می فروش
برده از یاد درد دیرین را و نوشیدیم ز خم
وعده از اصلاح باورها شد و ما بی خیال
ای بسی بیراهه رفتیم کرده ره هر لحظه گم
در پی رویای نو راهی شدیم ما سوی رم
غافل از زنجیر باورها رسیدیم تا به قم
ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) دیماه ١٣٩٣



Comments