پرستار
- laksariamir
- May 24, 2020
- 2 min read
Updated: Jun 20, 2020
پرستار ای آنکه به جان شدی پرستار , شرم است که کنون شدی گرفتار چون بوده تو جان ما نگهدار , خواهم نرسد به جانت آزار عاجز شده از کلام و گفتار , از هر چه نوشته یا ز اشعار از آنکه نموده جان تو ایثار , بر بستر غم تو مانده بیدار گردیده جهان ما چو بیمار , از درد و بلا فتاده بسیار مردم همه زیر خاک و آوار , تک تک شده نمره ای ز آمار هر سو شده خانه ای عزادار , افتاده عزیز و یار و دلدار چشمان شفا چه بسته دادار , گر بوده ز درد ما خبردار پرسم ز خدا چه بوده اصرار , از درد و ستم و فقر و کشتار دست از سر مردمان تو بردار , از ما تو چرا شدی طلبکار یک سو ستم است ز هر ستمکار , یک سو پی نان و مانده بیکار این دولت و دین نبوده غمخوار , دیگر که نمانده جای انکار افتاده به جان چو هر ریاکار , فقر است و بلا نصیب نادار دارا شده از ستم چو پروار , مخفی شده از بلا و بی عار در جنگ میان مرگ و جاندار , تنها نتوان که برده پیکار غم گشته درون سینه انبار , درمانده شدیم , نبوده تیمار ای آنکه بدون رخت و افزار , گردیده به کار خود تو وادار ای آنکه در این زمان دشوار , گردیده خود از زمانه بیزار در عمق سیاهی و شب تار , انسانیتت شود پدیدار ماندی تو چو یاوری فداکار , ماندی تو به راه خود وفادار با دست امید و مهر سرشار , کردی تو دوباره جان شرربار اعضای بنی آدم و پندار , از مهر تو گردیده گهربار ای غنچه آدمیت ای یار , همچون تو گلی ندیده گلزار من بوسه زنم بدستت هر بار , ای آنکه شدی به جان پرستار ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) اردیبهشت ۱۳۹۹




Comments