پله ها و مارها
- laksariamir
- Jun 27, 2020
- 1 min read
پله ها و مارها گرچه بازی کرده مار و پله ها را بارها صد عجب هرگز ندیدیم همچو اینان مارها رفته شادی رفته لبخند ، باغ غم رخسارها سینه مردم ز غم گردیده چون انبارها سهم مردم روزه فقر ، حاکمان افطارها زنده ما تا خون رسد بر سفره خونخوارها پول نفت و اختلاس و دزدی و بازارها میرود در جیب نامردان و باز انکارها پر شد از فحشا و فقر و اعتیاد ، هشدارها مردمان بیخانمان هر سو پر از بیکارها هر سر آزاده و دانا رود بر دارها همچنان داریم دریغ امضا کنیم تومارها چون شود نادانی ما هر کجا دیوارها میرسد بر تن و جان مردمان آزارها گم شده در جهل و نادانی همه معیارها جای هر آیین و فرهنگ پر شد از آوارها پله آزادی آید در دل پیکارها گر که هستیم متحد با همدگر بیدارها گرم این بازی غمها ما ببازیم بارها تا نشستیم خون و مغز ما غذا ست بر مارها ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) آبان ۱۳۹۱




Comments