top of page

گشته بیزار

  • laksariamir
  • Jun 23, 2020
  • 1 min read

گشته بیزار

خشکیده قلم در این شب تار

در دل پر خون به جای اشعار

درد است فقط به روی رخسار

باریده ز دیده ها چو رگبار

هر روز غمی رسد ز اخبار

یک سو غم سیل و غم ز آوار

یک سو خبر است ز بند و کشتار

از بند و شکنجه ها و از دار

مردم همه غرق فقر و بیکار

کار است به کودکان و آزار

فحشاست و هست حجاب اجبار

دزدیست ز دولت ریاکار

افسرده در اعتیاد و بیمار

سرخورده، جدا ، در این شب تار

افسوس اگر نمانده بیدار

افسوس اگر نگشته هشیار

بیحال شدم و گشته بیزار

از اینهمه تاریکی افکار

این درد نبوده راز و اسرار

چون کار ولایتیست خونخوار

هستند بسی که کرده انکار

هستند چو بی حیا و مکار

هسند بسی که کرده اقرار

اما پی اصلاح ستمکار

غم پر شد و سینه ها چو انبار

آزاده ولی به فکر پیکار

با اسلحه دانش و پندار

آزادگی است چو او وفادار

تا مانده جدا ز هم نه غمخوار

کی روز رهایی است پدیدار

خشکیده قلم در این شب تار

در دل پر خون به جای اشعار

ا.ه.ل.ایرانی (اهلی) آبان ۱۳۹۱







Comments


Subscribe Form

©2020 by Amir Ahli Laki. Proudly created with Wix.com

bottom of page