دو چشمانم به در ماند
دو چشمانم به در ماند من به بالش سر نهادم و با حسرت نگه کردم چو چشمانم گشادم اگر چه هر کجا بودم و هستم مانده یادم ولی امروز در آغوشم گرفته...
Amir Laki (AHLI)

دو چشمانم به در ماند من به بالش سر نهادم و با حسرت نگه کردم چو چشمانم گشادم اگر چه هر کجا بودم و هستم مانده یادم ولی امروز در آغوشم گرفته...
دو چشمانم به در ماند من به بالش سر نهادم و با حسرت نگه کردم چو چشمانم گشادم اگر چه هر کجا بودم و هستم مانده یادم ولی امروز در آغوشم گرفته...
روز شادی آمده تا ما بپوشیم رختمان در کنار هم شویم شاد تا شکوفد بختمان گرچه گاهی هم شکوفایی نباشد سهم ما کار و رنج و یاس و سختی میکند...
دلداده به اندیشه و اهل سخن هستم شد لحظه شادی و جدا از بدن هستم در این ره آزادگی ، مهر است چو پناهم دلداده به مهر، عاشق عاشق شدن هستم با...
----مادر نسرین ستوده درگذشت... ----- من درون سینه ام دارم غمی بی انتها کی توانم از دل گریان خود گردم جدا من نمیدانم چرا در میهن من هر کجا...
من به جز محنت و حسرت چه ز دنیا دارم فقر و درد آفت جانم که چه فردا دارم فصل سرماست ، من این لحظه چه پروا دارم سینه ام پر شده از شادی که...
اینست پیام مهر بلند و گویا با گوش خرد شنیده ای گر آنرا بنشسته به جا ستم شود گر حاشا کی گشته رها ز هر ستم یا غوغا اهلی
گاهی دوست نداریم بفهمیم ، ...چون تنها ملاک فهم ما خودمان هستیم و بس نفهمیدم چه گفتی یا نوشتی نه زیبایی در آن دیدم نه زشتی نفهمیدم ز بنیاد...
در اعتصاب و تنها ، یک پا ولی لب گور یاری دهیم به آنان ، از نیشهای زنبور بر پا شدند چو از جان ، بر این حکومت زور آنکس که این نبیند ،...
این دولت ننگین که به فکر من و تو نیست از ریشه همین بوده کجا جای بهانه این سفره درد من و تو نان کسی هست خواهم که بر آن قلب پلید رفته نشانه...
پرسی ز ولایت که چه بود منشا پرواز گوید ز سلیمان شده نوآوری آغاز هر گفته ز جهل است نه سرود است ونه اعجاز چون باد هوا بوده نبود منشا آواز...
چه شود این شب یلدا گر نباشد که برای همگان شده میهن چو پر از رنج و درمانده چو ما دل نگران گرچه دانم که رسد روز رهایی چو به پاییم من و تو...
این گل که در این فاجعه پرپر شده امروز روزی ز دل خاک غمین کرده جوانه ظالم شده آنروز به دوزخ چو روانه لبخند به لبش آمده سیران یگانه اهلی...
من درون سینه ام دارم غمی بی انتها کی توانم از دل گریان خود گردم جدا بار دیگر میهن من کرده تن رخت عزا بار دیگر گشته پرپر کودکان بی نوا...
ما به دنبال خدا حج رفته بودیم تا کجا آمدیم حاجی ولی در حج ندیدیم ما خدا چون گذشتیم هر کجا و چونکه نشنیدیم صدا این خدا کی بوده بر دردی دوا...
درد است و دوا نیست کجا هست درمان سرد است و پتو نیست در این یخبندان ویران شده خانه ها و مردم قربان گم گشته نشان آدمیت در آن اهلی
از کوه که سرازیر نشد بر سر این دشت آبی که نکرد از وسط خانه ما نشت سیل آمده بود قبلا و ما هیچ نکردیم دولت به تماشا بنشست فاجعه برگشت اهلی
ارمغان دین و دولت دوزخ است در کشورم هر چه بود در زندگانی چون در آن یکباره سوخت پاره پاره گرچه شد جانها در اینجا بیشمار کی رسید راه رهایی...
ای داد و ای بیداد ، هرگز تو مبر از یاد گه آنکه سخن سرداد ، خود بوده فقط شیاد من بوسه زنم بر آن ، دستی که کند ارشاد گر در عملش بینم ، در...
یکی روح است یکی بی روح و بی جان یکی درد است و بر آن نیست درمان یکی گر مرده اما رفته شادان دگر هست زنده و همواره نادان اهلی ایکاش این از...