چرخ فلک
دزدان و مزدوران شهر پنهان شوند با هر کلک با ما بظاهر هر کجا ، ای بس که دارند مشترک گاهی بگردند همصدا ، گاهی کشند هرجا سرک کی بوده همبازی...
Amir Laki (AHLI)

دزدان و مزدوران شهر پنهان شوند با هر کلک با ما بظاهر هر کجا ، ای بس که دارند مشترک گاهی بگردند همصدا ، گاهی کشند هرجا سرک کی بوده همبازی...
از یک طرف دزدی رسید ، آهسته بود کی میدوید از سوی دیگر شاهدان ، فریاد دردم کی شنید ازآنکه خاموش است بپرس ، قلبش چرا پس میتپید شد یک سلاح...
هر که آزاد است سیاه است یا سپید گر نجوید حق , شود حق ناپدید گر خموشیم یا که برجا نامید کی دفاع از حق به کس جایی رسید اهلی
من درون یک قفس هستم به جرم حرف زدن هر که گوید حرف حق سهمش عذاب است همچو من آنکه خاموش است چه داند از زبان جان و تن هر که گوید حرف دل در...
صف بسته اید در این زمان ، صد آفرین ای مردمان این هست نشانی از خرد ، این بوده ایمان را نشان صف گر نبندم با شما ، داند خدای مهربان هستم چو...
حاکم و دارا چو کردند هر کجا را آخوری در هوا پر گشته آیین و مرام قلدری مرغک بی دست و پا بیشرم بگوید این زمان از گرانی کی توانی تخم من را...
چه میپرسی کجا پس رفته نفت و ثروت ما بیا تا من کنم این راز پنهان را هویدا اگر موسی و عیسی میشود موسا و عیسا هر آنچه بوده ملی در وطن گردیده...
چونکه ملایی به ناگه شد فقیر و بی نوا مردمان گفتند که بفروش خرقه و عمامه را گفتش اما کی توانم از خدای خود جدا کی فروشد دام خود صیاد و ماهی...
گفته بودید راهتان همواره راهی از خداست گفته بودید این خدا همراهتان هست هر کجاست گر زنی در دست ناپاکان اسیر و بی صداست این گناه از ما زنان...
ای دوست و همبازی دیروزی من یاد آر ز همراهی و دلسوزی من امروز رسیده گرچه بهروزی تو بنشسته و میخوری چرا روزی من اهلی...
سرعت علم زیاد است و ما دل نگران شده بس فاصله، بین من و تو با دگران همگی گشته فقیه ، دانش ما زد فوران گرچه ما رفته عقب در دل تاریخ و زمان...
سرمایه وطن را ، آسان چو کرده پارو ما هر کجا که درد است ، همواره بوده دارو ما خون مردم خود ، نوشیده همچو زالو از مردمان دیگر ، همواره بوده...
مردمان سوریه در خاک و خون هستند ولی کی شکست از ظالم و بیگانگان هرگز دلی ای تباهی و سیاهی، رنج و درد بیکران از کدامین مکتب و آیین به مردم...
کاش بود ورزش در عالم از سیاستها جدا کاش میشد تا المپیک مانده شاد و بی ریا گرد هم آیند در اینجا مردمان چون همصدا کاش میشد درد انسانها کنند...
گفته بودید راهتان همواره راهی از خداست گفته بودید این خدا همراهتان هست هر کجاست گر زنی در دست ناپاکان اسیر و بی صداست این گناه از ما زنان...
گرچه مردان همه جا شاد و یا در گردش گرچه هر جا سخن از ملیت است و ورزش چون زن هستیم شده محروم ز تماشا و نظر سهم ما هست در این مکتب و ما بی...
هر گوشه دسته دسته ، بس کارگر نشسته بیکار ، گرسنه خسته ، با دست پینه بسته گردیم اگر همبسته ، زنجیر خود گسسته برپا شویم که با هم ، دست ستم...
گر که پر شد از ستم ما مانده اما بی زبان ما شویم آزاده یا همراه و یار ظالمان ؟ آنچه داریم در توان خود کنون آزادگان ای بسا گردد تفاوت بین...
به یاد شیرزنان در بند .... منم یک شیرزن یا شیرمردم خطا یم را ندانم من چه کردم صدایم کن که در اعماق دردم دمی گرمی بده بر جان سردم اهلی
آنکه ما را میدهد درسی ز اخلاق و شرف بایدش پرسید چه بود از بد دهانی ها هدف آنکه دارد در دهانش طعم و بویی از علف خود چرا داند چو مروارید...