این لحظه های شادی
شادم از آنکه لبخند , بر چهره ام نهادی دانم که وقت شادی , خواهد گذشت چو بادی شادم که مانده در یاد , این لحظه های شادی روزی دوباره با هم ,...
Amir Laki (AHLI)

شادم از آنکه لبخند , بر چهره ام نهادی دانم که وقت شادی , خواهد گذشت چو بادی شادم که مانده در یاد , این لحظه های شادی روزی دوباره با هم ,...
فانوس گفتنی ها دارم اینجا بیگمان ای بس از ایران و ای بس از جهان از دو بیتی ها و تا آوای مهر یا که از جان و خرد دارم نشان ترس و نادانی...
جای آنکه ما بلند کردیم ز هر سو ریش خویش وقت آن شد تا خردمندی خود را برده پیش باور پوسیده میسازد چو جانها ریش ریش زندگانی به که پر باشد ز...
چون به قدرت میرسیم از باور و یک اعتقاد سهل و آسان میفروشیم مادر هر اعتماد راه ما ناگه شود با راه مردم در تضاد در تلاش حفظ قدرت میرسد از...
گرچه خاموشی ولی هر کس شنید گفتار تو شادی آوردی و مهرت هر کجا ابزار تو دلخوشم روزی شوم در راه مهر همکار تو با سلاح مهر خود جنگم در این...
یکی خاموش و ساکت هست و هر کس حرف او داند دگر اسرار عالم را ، نویسد کس نمیخواند و انگشت بر دهانم من ولی شادان و خرسندم که یاد هر دو در...
یک بار دگر خدای عالم خوابید آن ابر سیه دوباره از غم بارید کشتند غزاله را به کیش نفرت از مهر همیشه مانده نامش جاوید اهلی خوانندهٔ معروف...
کاش میشد بزنیم بال و رویم رو به هوا که ز زنجیر و از این حیله خاک گشته رها کاش میشد که پیامی برسانیم به خدا و بپرسیم که چرا کرده سیه هستی...
هر طرف آزاده بر پا گر شود عهد ملایان بر افتد دیر و زود بار دیگر پس بگیریم هموطن انچه ماران از وطن غارت نمود اهلی...
گر تو خواهی یک نژاد از مردمان پاکزاد گر نژادی برتر است، انسانیت باد آن نژاد هر کجا هستند و هر رنگی که باشند مردمان مردم آزاده هر جایی که...
من چه فهمانم تو را گر نانت از نادانی است گر که نادان حاکم است دانا ولی زندانی است کی روی در راه سخت و راه آزادی و حق گر که جیبت پر، ز...
مردمان سوریه در خاک و خون هستند ولی کی شکست از ظالم و بیگانگان هرگز دلی ای تباهی و سیاهی، رنج و درد بیکران از کدامین مکتب و آیین به مردم...
با نام بشر اگر که کردیم کشتار در ریشه باور است و مغزی بیمار هر آنچه که باور تو هست و معیار آزار مده به هر چه باشد جاندار اهلی
امروز بیا یاد کنیم ما ز حمید روزی که عجل بر در آن خانه رسید در زندگی اش اگرچه بس قافله دید افسوس که رفت و میهن آزاد ندید اهلی حميد...
گر خدایی هست و بیند این غم ما خستگان با سکوت خود کجا یار است برای گشنگان گشنگان چون خیره هستند بر دهان دیگران پس چه باید داده پاسخ بر...
یک زن بیهوش را آویختند بر چوب دار سوی دیگر دل سیاهان کرده با هم غارغار بیگناهی یک طرف گرید و نالد زار زار سوی دیگر میزنند جار از خدا و...
در سکوت ما چو ظالم دل ، به راه خود رود این زمان هم میهنانم ، وقت مخفی گاه نیست هاله امید، فروزان میشود از اتحاد چاره این جنبش ما، چند...
روزی که پلیدی ز طمع حاصل دسترنج تو را برد بنشسته و آسوده کنار همگان مال تو را خورد روزی که تمامی بشر دیده بر این معرکه ها بست پایان جهان...
در روز روشن آمد و دستش به جیب ما گذاشت از نفرت و از انزجار در خاک ما یک دانه کشت من بی خبر بودم ولی کی او نشان بر چهره داشت حیران مشو از...
دزدان ناپاک هر طرف در بین مردم گشته گم گاهی تو بینی با همند، در مجلس و در شهر قم اما حذر کن این میان ، دزدان شوند آسان نهان آسان نبینی...