جای لبخند ت
جای لبخند ت کنون درد است به این جان و دلم گرچه از این درد شود آزادگیها حاصلم میبرد من را بسوی آدمیت ها و مهر گرچه با لبخند تو همواره من...
Amir Laki (AHLI)

جای لبخند ت کنون درد است به این جان و دلم گرچه از این درد شود آزادگیها حاصلم میبرد من را بسوی آدمیت ها و مهر گرچه با لبخند تو همواره من...
چهره ماه گر بپوشاند زمین نامیم خسوف چهره خورشید گر پوشانده ماه نامیم کسوف چهره آخوند را پوشانده خواهر با حجاب گرچه نیکو هست مینامیم ما...
به یاد فرهاد در زادروزش ٢٩ دیماه.... کرده هر دم باغ مهرت زندگانی را چه شاد میروی این دم و مهر ما تو را همراه باد سالها مهرت چو جان خسته...
معلم آنکه فکرم داده میلاد که آموزد به ما تاریخ و بنیاد چگونه آب دیده گشته فولاد چگونه حاکمان ظالم افتاد اهلی دانش آموزان رامشير : معلمان...
فریب و حیله دهر است نه جادو هست نه اعجاز که هر دیو و ددی را کرده همچون یک پریناز به تیغ زور و با دزدیدن ایمان مردم رسیدند چون به قدرت هر...
کارگر هر روز و شب در کار سخت گرچه داریم ثروتی از گاز و نفت سهم زحمتکش به جیب ظالم است ثروت میهن چرا بر باد رفت اهلی بنابه گزارشات رسیده...
ای پاره جان بر نفسم شور و هوایی با هر نفست بر تن آزرده دوایی این لحظه در آغوش من و نیست بهایی فردا به وطن هدیه ز توست مهر و رهایی اهلی...
یک طرف پر کرده جیب و سوی دیگر اختلاس این تعفن چونکه هست در ریشه ها و از اساس مشت اینان باز و گر باز است دو چشم مردمان میرسد پایان عمر این...
زندگی شد تخته نرد در بازی بیگانگان مردمان چون مهره گردیدند فقیهان همچو تاس سرنوشت ما چرا باید نباشد دست ما تا به کی در دست هر بیگانه و هر...
قللبم شکست نگفتم ، بر مادر فداکار در راه آسمانها ، از من خدا نگهدار قلبم شکست کنون از ، بدرود با عزیزان چون میروم به زندان ، چون میروم...
کاسب ایمان چه آسان با ریاکاری غنود باور ما را چو دزدید ما کماکان در سجود هر کجا پر کرده جیب درها بروی خود گشود سهم ما ویرانی و مرگ بود و...
28 September 2012 · توفان در پاکستان موجب مرگ صدها نفر و آوارگی میلیونها شد در این کره غمزده خاکی چو یک خلق صدا کرد پاسخ بدهیم بر همه...
چه خوشبختم که دانم هر طرف آزاده بسیار و بر ما هست که تا این دم کنیم هر کس خبردار کجا آزاده باشد بند و دار خود سزاوار بیا همره شویم این دم...
گشته این دم زندگانی همچو کابوس من به خواب یک طرف سیل است و یک سو آتش است در منجلاب من نمیدانم که آتش یار من هست یا که آب هر امید من به آب...
گرچه داری غم به دل اشکی به دیده این زمان گرچه پنداری که پر شد سینه با درد نهان گرچه پنداری تو خود پر دردتر از دیگران هر زمان باشد ز تو...
از کوه که سرازیر نشد بر سر این دشت سیل است و باران که لحافی شده بر رشت سیل آمده بود قبلا و ما هیچ نکردیم دولت به تماشا بنشست فاجعه برگشت...
از حکمت عالم و خدا من به شگفتم از معجزه هست یا که بلا گر که کرختم این چرخ موتورم بود که قایق موتوری شد گر کار خدا بود و نبود من نگرفتم اهلی
یاد آر ز گیلان که کنون غرق در آب است بر آن ز زمین و ز هوا رنج و عذاب است امید به اصلاح به دل ار هست سراب است بنیاد تباهیست که از پایه...
هر روز رسد خبر ز یک درد جدید امروز خبر ز حکم اعدام رسید شرم است اگر نشسته هر کس که شنید همراه شویم دهیم امیدی به سعید اهلی ولیالله صدیقی...
اینجا که تجاوز است و مرگ و بیداد آیا ز زنان و کودکان پرسیدید؟ شرم است که شما صدای ما نشنیدید نادیده گرفته دردمان خندیدید اهلی