محمدجواد پرنداخ
کشتند پرنداخ و کردند انکار در بند پلیدان بود او با اجبار در زیر پلی در اصفهان شد پیدا یاد آر محمد پرنداخ یاد آر اهلی محمدجواد پرنداخ ،...
Amir Laki (AHLI)

کشتند پرنداخ و کردند انکار در بند پلیدان بود او با اجبار در زیر پلی در اصفهان شد پیدا یاد آر محمد پرنداخ یاد آر اهلی محمدجواد پرنداخ ،...
دیدی که حسین فیض را هم کشتند دستان پر از خون چه آسان شستند دانیم که محمد به ره مردم رفت بسیار که رفته اند و بس در پشتند اهلی محمدحسین...
کشتند محرم چگینی با تیر کشتند , نبوده گرچه این از تقدیر مزدور کمین کرده چو با بیشرمی جز دولت و دین چه بوده اینجا تقصیر اهلی محرم چگینی در...
کشتند حسین اکبری با اغفال شرم است که بوده اوفقط شانزده سال باتوم زدند بر سر و جانش در بند برپا سازیم کنون به یادش جنجال اهلی حسین اکبری,...
بر ماست که سالار نماند گمنام قربانی پارام چو رفت در سرسام گفتند تصادف است نه تیری بر جان برماست دهیم به قاتلانش فرجام اهلی سالار قربانی...
اگر در سینه ات داری خدایی مکن آن را به زور در سینه هایی و گر هست این خدای زور جایی مده با من تو آن را آشنایی اهلی
ای که آغوشت به جان خسته هست آرامگاه گشته مهرت در میان سوز و سرما سرپناه ای که با همراهی ات هستی برایم تکیه گاه با خردمندی نشانم داده ای...
از جدایی شکوه دارم کرده جانم را تباه زندگانی گشته تاریک کرده روزم را سیاه گشته ام آواره در بی مهری و بی سر پناه مانده ام دور از تو دارم...
ای آنکه ماندگاری ازسینه ام نکوچی کی داده ای تو جان را بیهوده یا به پوچی برجاست نام پاکت ، از هر کجا که باشی کرد ترک فارس و گیلک یا لر و...
گر خدایی ساختی ای بت پرست میشوی آسان ز جادویش تو مست گر بسازیم از هوا ما خانه ای میشویم بیخانمان و برشکست اهلی
آنچه میماند به جا در زندگی جز نام و کردارت چه هست یادگاری گر بماند از تو جز پندار و گفتارت چه هست با تو از آزادگی و مهر گویم گر نمیدانی...
گه بمانیم خیره بر هم غافل از خورشید و ماه گه شویم همره و با هم کرده یک سو را نگاه گه جدا هست راه انسانها جدا چون دیدگاه هر چه هست بهتر که...
گه به امید بهشت و گه ز ترسی از گناه باوری سازیم و دنبالش بیافتیم ما به راه دیدگانت گر ببندی و ندانی ره ز چاه میشود سوراخ بد بویی برایت...
من نمیدانم چه شد اینگونه جانم را گسیخت باور و اندیشه من ناگهان درهم چو ریخت روح و جانم چونکه اینسان یکدگر آسان فریفت وای بر من چون دمی...
هر طرف پرپر گلی شد گرچه چشمانم ندید هر طرف فریادی از درد کی ولی گوشم شنید پر ز دردم اینچنین انسانیت از من گریخت در سکوت من چه آسان هر طرف...
بیماری و فقر و اعتیاد و فحشا ، یا درد عزا و هر کجا هست دامی هر سو خبری هست ز یک زندانی یا هست خبری ز درد یک اعدامی امروز به خاطر آوریم...
امروز رفت کشاورز , نامش اگرچه ماناست از خاک پاک میهن , ایرانی است و از ماست در هر تئاتر و فیلمش , یک چهره تواناست آتش بدون دودش , یادی...
آمدم دستی بگیرم من به راه دوستی صد عجب چون کنده شد از سر و جانم پوستی من به رویا چهره ای دیدم شدم سویش روان آمدم دیدم دریغا کی تو اما...
شد به پا آزاده از جان تا که دانند خائنان روز برپایی رسد بر مردمان هم بیگمان بر من و توست تا بیاریم نامشان را بر زبان بر من و توست قصه شان...
کفش تان را برق میاندازم اینجا مردمان تا شوید تک تک پی رویای خود هر سو روان سقف رویاهای من اما چو باشد آسمان پر زنم روزی من آنجا گرچه بر...