حسن سعیدی
حسن سعیدی در زندان اوین و در اعتصاب غذا --- در این دوران که بس برجا ز درد ناامیدی بیا یادی کنیم با هم کنون ما از سعیدی بیا آزاده و زحمتکش...
Amir Laki (AHLI)

حسن سعیدی در زندان اوین و در اعتصاب غذا --- در این دوران که بس برجا ز درد ناامیدی بیا یادی کنیم با هم کنون ما از سعیدی بیا آزاده و زحمتکش...
تو زن باش اگر مردی در این کشور تو زن باش به پا بر دشمنت از جان و تن باش و هر جا در وطن دیدی ستم را به پا بر دیو و دد یا اهرمن باش بیا در...
برد سیل آمد و خانه های ما برد ملای محل روزی ما خورد ای بس که از این درد و بلا مرد این دولت و دین اگرچه نشمرد جانهای بسی ز نفرت افسرد ای...
منتطر بودیم که شاید چاره ی مشکل رسید منتظر بودیم که شاید ملتی همدل رسید منتظر بودیم که شاید رهبری عادل رسید صد عجب اما امام خشت و آب و گل...
این هم یک سگ هست, سگی که در کشتار بیرحمانه اخیر سگ ها جان نباخت , گرچه تا پای جان برای یافتن قربانیان سیل تلاش کرد. جایی که داوود...
عجب صبری که ما داریم خدا باید کنون گوید , عجب صبری که ما داریم که در هر کعبه و دکان , امیدش را خریداریم کجا صبری خدا دارد , که عمری ما...
عمامه به سر دیدی چو کسی را ، که عمامه به سر کرد عمامه چو سر کرد ، چنین کرده که خر کرد گر با دل خوش کرد ، خودش خر و هدر کرد گر بیخبر این...
هر چه بود در میهن ما برده اند و خوردهاند هر چه گل بود در وطن پر پر و یا پژمرده اند دختر بیمار من را روز روشن بردهاند شرم بر نامردمان ،...
اگر یک دین شود صد دین ، نباید گشته ما خوشبین خدا گر داده آن دین را ، چرا گردیده دین صد دین چرا با ترس و نادانی ، بیافتد جان هر مسکین که...
جان ز بهر دوستان باید که باخت نغمه ها با دوستان باید نواخت باید اما دوستان را در قیاس موسم ناکامی و غمها شناخت اهلی...
در دست پلید دشمنانی ننگین یک کارگر است که گشته جانش خونین باید که یکی شویم و گردیم فریاد بشنیده جهان که تا ز نام نسرین اهلی --- نسرین...
ز دین و دولتت مپرس ، دلیل هر چه زوری هست چو درد میهنم کنون ، ز جهل و بیشعوری هست در این شب سیه که ما ، امیدمان به نوری هست خوش است دلم که...
جان لنون , از موفق ترین خوانندگان دنیا, زاده ۹ اکتبر ۱۹۴۰ , که ۴۰ سال پیش تنها ۴۰ ساله بود که با ۴ گلوله نفرت کشته شد. --- جان لنون این...
درود هم میهن درود هممیهن ، به هر چه مرد یا زن بپا شویم با هم ، به هرچه اهریمن به ریشه های درد ، به ترس و نادانی به هر چه دشمنیار ، به پا...
جنایت را نمیبخشم نمیبخشم ستمهای ولایت را نمیبخشم و از یادم نخواهم برد ، جنایت را نمیبخشم سوار مردمان گشتند بنام آسمان ها من این نامردمان...
کدامین دشمن کدامین دشمن مردم تواند در چهل سال کند ویران سراسر سرزمینی بس کهنسال بسازد لشکری از ترس و جهل و با خرافات سوار باور مردم کند...
بسوی آينده تو کرده ای ما را ، زبون و درمانده و ما تو را کردیم ، فقیه و فرمانده ز هر طرف دادیم ، هر آنچه ممکن بود که تا کنی ما را ، حقیر و...
در خداحافظی با خائنان و بیگانگان همه ی آزادگان باید همصدا و برپا باشند. ------- خداحافظ به فرمانده خداحافظ به فرمانده ، خدای درد و نادانی...
بیطرف مردمان در بند و بر دارند و میمیرند اگر کی توان در این میان گفت مانده ایم ما بیطرف گر تجاوز هست ، شکنجه ، دردها و ناله ها آنکه برجا،...
ما از ما ربود آمدند از زیر خاک خوردند و بردند هر چه بود جان و روح مردمان آزرده هستی شد کبود زندگی آتش زدند ما گشته نابینا ز دود یادمان...