ازسینه ام نکوچی
ای آنکه ماندگاری ازسینه ام نکوچی کی داده ای تو جان را بیهوده یا به پوچی برجاست نام پاکت ، از هر کجا که باشی کرد ترک فارس و گیلک یا لر و...
Amir Laki (AHLI)

ای آنکه ماندگاری ازسینه ام نکوچی کی داده ای تو جان را بیهوده یا به پوچی برجاست نام پاکت ، از هر کجا که باشی کرد ترک فارس و گیلک یا لر و...
گر خدایی ساختی ای بت پرست میشوی آسان ز جادویش تو مست گر بسازیم از هوا ما خانه ای میشویم بیخانمان و برشکست اهلی
آنچه میماند به جا در زندگی جز نام و کردارت چه هست یادگاری گر بماند از تو جز پندار و گفتارت چه هست با تو از آزادگی و مهر گویم گر نمیدانی...
خانه ای از هوا بشکند دستی که در را بر تو بست بشکند قلبی که قلبت را شکست چون تو دادی جان خود در راه مهر جانت از بی مهری اش در هم گسست از...
دادگاه مردم آزاده و رزمندگان دادخواه گرد هم آییم بریم این جانیان را دادگاه دستشان رنگین ز خون مردمان بیگناه هر کجا کشتند و هر سو کرده...
خدای زور یا مهر اگردر سینه ات داری خدایی مکن آنرا به زور در سینه هایی خدای زور کجا آرد رهایی به هر آواره و هر بی نوایی و گر دارد خدا مهر...
گه بمانیم خیره بر هم غافل از خورشید و ماه گه شویم همره و با هم کرده یک سو را نگاه گه جدا هست راه انسانها جدا چون دیدگاه هر چه هست بهتر که...
صدها درود من چه گویم بر تو هم میهن چو هستم من حسود من چه دارم که بگویم به جز از صدها درود از شهامت چونکه بر پا گشته با هر تار و پود از...
موج خشم روز میعاد آمد از ره بر همه آزادگان تا بدست خود بگیریم میهن ایرانیان لحظه لحظه مردمان ازهرطرف گرد آمدند تا بداند دولت زور، مردم ما...
تو بیا این ره آزادگی باریک مکن تو بیا محفل آزادگی تاریک مکن گر زنی دم تو ز آزادی و پیروزی ما تو بیا این همه لجبازی و تحریک مکن اهلی
گه به امید بهشت و گه ز ترسی از گناه باوری سازیم و دنبالش بیافتیم ما به راه دیدگانت گر ببندی و ندانی ره ز چاه میشود سوراخ بد بویی برایت...
من نمیدانم چه شد اینگونه جانم را گسیخت باور و اندیشه من ناگهان درهم چو ریخت روح و جانم چونکه اینسان یکدگر آسان فریفت وای بر من چون دمی...
هر طرف پرپر گلی شد گرچه چشمانم ندید هر طرف فریادی از درد کی ولی گوشم شنید پر ز دردم اینچنین انسانیت از من گریخت در سکوت من چه آسان هر طرف...
بیماری و فقر و اعتیاد و فحشا ، یا درد عزا و هر کجا هست دامی هر سو خبری هست ز یک زندانی یا هست خبری ز درد یک اعدامی امروز به خاطر آوریم...
انسانیت از من گریخت هر طرف پر شد ستم من بیصدا پنهان شدم گه ز شادی گه ز وحشت من چه بی وجدان شدم شرمگینم چون دمی انسانیت از من گریخت بی خبر...