زنجیر
زنجیر شد ماه محرم و پر است از تعبیر جمعی به سر و سینه زنند با زنجیر از سوی دگر عیان شده این تزویر چشمان شده باز و شده روشن تصویر کمتر شده...
Amir Laki (AHLI)

زنجیر شد ماه محرم و پر است از تعبیر جمعی به سر و سینه زنند با زنجیر از سوی دگر عیان شده این تزویر چشمان شده باز و شده روشن تصویر کمتر شده...
انزوا ما ز دست دشمن نامرئی خود هر کجا در بروی خود ببستیم تک به تک در انزوا اندک اندک گم شدند بس چهره ها در سایه ها ناامیدی شد چو قفلی بر...
امروز رفت کشاورز , نامش اگرچه ماناست از خاک پاک میهن , ایرانی است و از ماست در هر تئاتر و فیلمش , یک چهره تواناست آتش بدون دودش , یادی...
آمدم دستی بگیرم من به راه دوستی صد عجب چون کنده شد از سر و جانم پوستی من به رویا چهره ای دیدم شدم سویش روان آمدم دیدم دریغا کی تو اما...
تاجمیر روز عاشورا به پا گشتند جوانان دلیر بیگمان باید که یاد آریم ، امیر تاجمیر مردمان بر پا شدند در جستجوی یک تغییر ظالمان از هر طرف با...
بر چسب --------------- چو آمد لحظه ای آزادی خلق به پا شد حیله ها و دوز ناحق به ناگه فتنه بر پا شد ز هر سو به پا از فتنه ها شد بر بدن مو...
بهروز جاوید تهرانی از بهروز تهرانی، با من بگو چه دانی آزاده ای زندانیست , این بهروز تهرانی هفت سال پیش جوانمرد ، گردیده بود زندانی جرمش...
من نمیدانم ، نمیفهمم من نمیدانم ، نمیفهمم ، چرا تنها شدم من چرا تنها در این دنیای پر غوغا شدم چون خطای آفرینش گم شدم در زندگی بیصدا و...
تو کردی چنان رها کن تو اندوه و شادی کنان در این زندگانی فقط خوش بمان بنوش و بخور هر چه هست این زمان ببند هر دو گوش و ببند دیدگان رها کن...
شد به پا آزاده از جان تا که دانند خائنان روز برپایی رسد بر مردمان هم بیگمان بر من و توست تا بیاریم نامشان را بر زبان بر من و توست قصه شان...
کفش تان را برق میاندازم اینجا مردمان تا شوید تک تک پی رویای خود هر سو روان سقف رویاهای من اما چو باشد آسمان پر زنم روزی من آنجا گرچه بر...
سیامک پورزند فریاد سیامک رسد این دم بر گوش با مرگ پیام خود فرستاد پورزند گه میله زندان و گهی هم بیمار بگذشت بسی سال که او ماند در بند ...
اشکان در دوره حاکمیت نامردان محکوم به اعدام و جوان است اشکان بسیار به خاک و خون و یا در زندان در زیر شکنجه ها شدند بس قربان کی بود امید ز...
ریشه ها ی ناپاک دست ناپاکی که هست بر کودکان حاصل است از ریشه ها در این مکان رنج و درد است هر طرف بر مردمان ای بسی هست آشکار و بس نهان...
شادم از آنکه لبخند , بر چهره ام نهادی دانم که وقت شادی , خواهد گذشت چو بادی شادم که مانده در یاد , این لحظه های شادی روزی دوباره با هم ,...