نوبل
نوبل بر قصه نوبل قلمم گشته چو مایل من در عجبم زندگی اش گشته چه شامل از کودکی اش عاشق دانش و قلم بود تاجر شد و هم مبتکری عاقل و قابل شد...
Amir Laki (AHLI)

نوبل بر قصه نوبل قلمم گشته چو مایل من در عجبم زندگی اش گشته چه شامل از کودکی اش عاشق دانش و قلم بود تاجر شد و هم مبتکری عاقل و قابل شد...
در اوین هست کتابخانه که سازد همگان را شادان همه آیند بسویش و در آن گشته کتابی خواهان ز کتابدار بپرسی که اگر داشت کتابی در آن گویدت نیست...
نامردانه بود گرچه فحشا هدیه ای مردانه بود بر زنان همواره نامردانه بود از زمان آفرینش صد عجب زن به خدمت بود و مرد دردانه بود گرچه در تاریخ...
کاش میشد دل من با دل تو میرقصید بوسه مهر به دنیا زده و میخندید کاش میشد که ز مهر من و توها همه جا مادر مهر به جهان کودک خود میزایید اهلی...
مشروطه خواهان , فتح تهران در دوره قاجاریان , بیگانگان رقصان شدند میهن پرستان هر کجا , مشروطیت خواهان شدند از یک طرف ستار خان , با مردمانی...
کی ایرانی است آنکه میگوید به مردم آدمی روحانی است زاده در این سرزمین اما کجا ایرانی است آنکه با نام خدا دزدیده باورهای ما ریشه های باورش...
سرگردانی درد است که نصیب ما شد این ویرانی نان رفته اگر ز سفره ایرانی کی بوده روا که مانده در بی نانی کی بوده روا در این ستم زندانی گر...
روز پلاستیک امروز که شد روز پلاستیک تو به یاد آر باید که شویم بر کره خاک وفادار آسوده دو چشمان خرد بسته و رفتیم فردا شده هر کودک ما گرچه...
رفت شادی ما پر زد از این خانه رفت دشمنان در خانه , صاحبخانه رفت دلخوش از آیین و دین بودیم ولی کیش و فرهنگ, باور و سامانه رفت پرکشان در...
کدامین مکتب و مذهب ، کدامین راه اجداد روا داند چنین ظلمت و از آن گشته دلشاد و من لرزان لرزانم از این ظلمت و بیداد و صد افسوس که نشنیدیم...
پس آب و نان چرا نیست زحمتکشان با ناله ها , فریاد و گاهی بیصدا پرسیده اند بر سفره ها , پس آب و نان چرا نیست بر یک بهشت و حوریان , هرگز...
از پدر در آسمان پرسم چرا خوابیده است مادر غمها چرا دردی دگر زاییده است کودک تنها که بنشست در سیاهی ها و درد پس گناهش چیست که رنگ زندگی...
تنها تورا میخواهم از من مپرس که اکنون ، در سال نو چه خواهم برای سال نو من ، تنها تورا میخواهم بابا کجا تو رفتی ، مادر بگو کجایی ای مادر...
غمگینم من به اندازه یک سنگ ز غم سنگینم من به اندازه یک ابر سیه غمگینم گرچه چون ساحل توفان زده من ویرانم خواب دریای امید است که من میبینم...
آسان چو به هر کور و کر و لال بخندیم چشمان خرد هست که نباید که ببندیم به تا که به خود کرده نظر گر خردی هست تا آنکه در این بیخردی مانده...
در لحظه تولد ، ما گرچه بوده یکسان در راه آدمیت ، سخت است که مانده انسان ترسم نبوده امسال ، دنیا رسد به پایان ترسم که بی تغییری ، برجا...
بر درد ما دوا نیست بویی از آزادی و حق در قلب این هوا نیست اصلاح درد مردمان , بر درد ما دوا نیست از دار و زندان و ستم , یک لحظه هم حیا...
در این روزی که شاد است هر کجایی اگر سرخی ، و سبزی یا حنایی مبر از یاد غم هر با وفایی که در بند است به جرم بی خدایی مبر از یاد ز شور...
چه شد آیین کهن گر که نبود شادی آن بر همگان شده میهن چو پر از رنج و درمانده همه دل نگران میرسد روز رهایی و به پایان رسد این درد و ستم من و...
سرما رسید یخ زد زمان ، چشمان چه بی شرمانه بست دیوی شد و جانم گرفت ، امید و ایمانم گسست جان کرد رها از درد و غم ، اما تنم در هم شکست دندان...