در کشور من ایران
در کشور من ایران.... در کشور من ایران ، جرم است که دانا باشیم جرم است که در سیاهی ، هشیار و بینا باشیم کفر است اگر بپرسیم ، بر ریشه برپا...
Amir Laki (AHLI)

در کشور من ایران.... در کشور من ایران ، جرم است که دانا باشیم جرم است که در سیاهی ، هشیار و بینا باشیم کفر است اگر بپرسیم ، بر ریشه برپا...
تا دین و دولت اینست ، عاری ز فردا باشیم دلخوش به آسمانها ، دلخوش به رویا باشیم از حسرت و تباهی ، رسوا و تنها باشیم در ظلمت و سیاهی ، در...
در سرزمین نادان ، جرم است که دانا باشیم در سرزمین کوران ، ننگ است که بینا باشیم در شهر زشت رویان، شرم است که زیبا باشیم در دین حیله بازان...
جرم است که دانا باشیم در سرزمین نادان ، جرم است که دانا باشیم در سرزمین کوران ، ننگ است که بینا باشیم چون دیده راه حق را ، باید که رسوا...
گفتند حدیث حرف خدا بود و پیامبر کشتند حدیث گرچه چو بود کودک و دختر تا ریشه ظلمت شده این دولت و این دین جهل است و خرافات و هر خر شده خرتر...
نوبت همبستگی ماست کس نیست گرسنه, همه جا غرق گلاب است سیریم همگی , سیری از این زندگی ماست هر گوشه پر از سفره خالی و عذاب است این فقر و ستم...
در گرامیداشت مهدی آذریزدی , ۱۸ تیر ای آنکه به جان کودکان شور و صفا آکندی آورده به چهره های پاک میهنم لبخندی گشتی تو پدر به قصه های کودکان...
ایران و چین غم درون سینه ها پر شد و شرم است بر جبین میرسد این لحظه اخبار غم از ایران و چین من نمیدانم چه آمد بر سر این سرزمین هر زمان چون...
خریت یا آدمیت به خر گفتند خریت ها همیشه کار خر نیست که در عمق خریت خرتر از نسل بشر نیست اگر خر کردن از هوش است و خر بودن جهالت چرا انسان...
به هوای روز جهانی بوسه حق بوسیدن ندارم منم از کشور پر مهر ایران , در اینجا حق بوسیدن ندارم برای عشق یک انسان به انسان , در اینجا حق...
ایران من ، ایران تو من عاشقم بر خاک تو ، هر گوشه، هر استان تو خواهم که یکسان و رها ، ایران من ، ایران تو از آن خراسان بزرگ ، سیستان...
گردم مه تابان تو خواهم که گردم رونق ، این سفره بی نان تو خواهم که تا بامی شوم ، بر خانه ویران تو خواهم برم از سینه ات ، آن وحشت پنهان تو...
شاید شوم رنگین کمان ، بر آسمان جان تو شاید شوم ابری سیه ، بر دیده گریان تو شاید روم من راه خود ، یا با تو هم پیمان تو شاید شوم خود درد تو...
نهال آزادگی و پروانه های فراموش نشدنی ----------------------------------- ما نهالی را ز جان رویانده ایم در این مکان تا بیارد مهر و امید...
خواهم که ... خواهم که تا با بوسه ای ، دردم بری از جان من تا در جهان پر ز غم ، یک دم شوی درمان من خواهم که گردی پا به پا با قامت لرزان من...
آزادی نبود در پی کولاک بهمن , فصلی از شادی نبود در بهار میهن ما هرگز آزادی نبود روبرو با تیر ظلمت جنبش آزادگان در جدایی های ما همواره...
از پدر در آسمان پرسم چرا خوابیده است مادر غمها چرا دردی دگر زاییده است کودک تنها که بنشست در سیاهی ها و درد پس گناهش چیست که رنگ زندگی...
آموختم من ز نفرت گم شدم در کوره راه من ز مهر آموختم آغاز را آسمان چون پر ز اسرار و فریب از زمین آموختم هر راز را در سکوت ننگ بار بند خویش...
نپرسید... نپرسید از ستمکاران چرا بر سفره نان نیست چرا آزادی اندیشه و حق بیان نیست نبندید هر امید دل به نور آسمان چون سراب است و فریب است...
آنچه بر یک سفره هست ، شادمانی و غذا میشود بر دیگری ، محنت و درد و عزا در دل روزی سیاه ، با صدای ناله ها شاید آید ناگهان ، آدمیت یاد ما...