کودکان قربان شدند
کودکان قربان شدند روز قربان گوسپندان طعمه گرگان شدند کودکان نسل فردا این میان قربان شدند در سیاهی ها چو مردم از ستم شادان شدند کودکان در...
Amir Laki (AHLI)

کودکان قربان شدند روز قربان گوسپندان طعمه گرگان شدند کودکان نسل فردا این میان قربان شدند در سیاهی ها چو مردم از ستم شادان شدند کودکان در...
آرزویم آرزویم ثروت بسیار نیست آرزویم دیدن دلدار نیست آرزو دارم که در دنیای ما هیچکس از زندگی بیزار نیست آرزو دارم که هرگز سفره ای خالی از...
نیامد گاه آن؟ چه گلهایی شدند پر پر در این راه چرا ماندیم ولی ما مست و گمراه به نام چپ و راست یا مذهب و شاه به پا کردیم صد اردوگاه به...
خواهم که اصلاحت کنم ای آنکه خواهی تا شود , اصلاح سیاهی در وطن از ریشه اندیشه ات , خواهم که اصلاحت کنم اصلاح کجا گردد ستم , گر هست ز عمق...
ایستاده ایم از من مپرس که در کجای زمان ایستاده ایم گر بیصدا و گر بی حیا با ظالمان ایستاده ایم رنج و ستمها پر شده در این جهان پر ز غم کو...
نوروز روزیست بزرگ و بس خجسته امروز از من به تو شادباش که آمد نوروز این سال بزرگ ، مهر میهن آموز پیروز و رها ز بند و باشیم فیروز بر پا...
روز دماوند آورده به یاد سنت دیرینه دماوند بر میهنم از گنبد خود مهر پراکند آورده به یاد قدرت یک ملت همگام آورده به یاد , جان و خرد را چه...
دوباره میرسد سحر ز هر دلیر این دیار ، رسیده است به ما خبر رود سیاهی هر زمان ، دوباره میرسد سحر اگرچه ظالمان کنون ، به ظلم و حیله مفتخر...
عاشقم من عاشقم من ، عاشقی بس بیقرارم عاشق این سرزمین و این دیارم گرچه گاهی کرده کورم ، کرده سحرم برده از دست ، عقل و هوش و اختیارم هرچه...
آزادگی ، مهر و امید کی بیارد زندگانی بر من و تو ارمغان بهتر از آزادگی ، مهر و امید در این جهان گر گذر کردیم ز عمق کوچه تردید و یاس قدر...
من نمیدانم ، نمیفهمم من نمیدانم ، نمیفهمم ، چرا تنها شدم من چرا تنها در این دنیای پر غوغا شدم چون خطای آفرینش گم شدم در زندگی بیصدا و...
شیرت بکن حلالم مادر چرا خموشی ، پس با که من بنالم مادر گرسنه هستم ، شیرت بکن حلالم هستی تو خاک جانم ، سرچشمه زلالم در آب و خاک جانت ، من...
من خسته ام و بیزار دستان کوچک من ، هرگز نمانده بیکار اما دلم گرفته ، راهم چو گشته دشوار من مانده ام چو تنها ، بی سرپناه و غمخوار آیا منم...
برای من باش افسوس مخور ، مگو تو ایکاش یک لحظه بیا برای من باش در این خفقان و بند و زندان یک لحظه بیا صدای من باش در شهر بدون شور و شادی...
قدرت به دست زنهاست قدرت به دست زنهاست ، در کشور من ایران در زیر سلطه زن ، مردان همیشه ویران ! از بی حجابی زن ، مردان شوند پریشان گردیده...
کشتن دیگر اندیشمندان , هرگز نشانی از توانایی یک اندیشه نیست اهلی میرزاده عشقی گر که عشقی سخنی گفت از آن کی ترسید کشته شد گرچه ز نفرت اثرش...
۱۴ تیر ماه , روز قلم خجسته روز قلم خجسته آزادگان , روشنگران , روز قلم خجسته آزادی کی از ره رسد , چشم خرد چو بسته هر سو ز تاریخ بشر ,...
غم و دردی که زن دارد .... غم و دردی که زن دارد ، در ایران زن فقط داند و گر مردی تو را گوید ، که میداند ، چه میداند سیه بود آن دل چرکین ،...
زنان سرزمینم..... منم مردی که این دم شرم دارم بر جبینم پیامی دارم این دم بر زنان سرزمینم ببخش من را که با خاموشی و نادانی خویش شدم ماری...
رنگهای زمان پر شد هر سو رنگ مرگ ، عاری از شرم و حیا پر شد هر جا سایه ها ، پر شد از رنگ و ریا از خیابانهای درد ، بشنویم ما ناله ها ناله...