خاک برسر میشویم
خاک برسر میشویم عاشق میهن ، برایش سر و پیکر میشویم پر ز شرمم گرچه وقتی خاک برسر میشویم تا که غرقیم در خرافات ، غرق نادانی خویش همچنان...
Amir Laki (AHLI)

خاک برسر میشویم عاشق میهن ، برایش سر و پیکر میشویم پر ز شرمم گرچه وقتی خاک برسر میشویم تا که غرقیم در خرافات ، غرق نادانی خویش همچنان...
آزاده نه آنست.... آزاده نه آنست که خود آزاده بنامد بر جا دگر آزاده دلان را بنشاند آزاده نه آنست که ز هر جا که گذر کرد با بیخردی بر دگران...
هفتم تیر ماه ۱۳۶۶ ، روزی که سردشت قربانی بمباران شیمیایی شد شهر فراموش شده در جنگ پلیدان سردشت ای هموطنم بگو که سردشت کجاست در میهن...
کجایی هموطن؟ ای هموطنم یخ زده ام پس تو کجایی؟ چشمم به در یاری توست تا که بیایی گفتند که دعا کن که رسد رحم و شفایی گفتم که نکردم به خدا من...
کی خندان این مردم پاک میهن ما ایران همواره ستودنی ولی کی خندان خونین شده جان و دل و مردم نالان غمگین شده چهره ها و شادی پنهان ارزان...
گل نسرین آن گلی را که نمودیم همه جا ما تحسین یک گل پاک و سپید است و نامش نسرین گرچه از جنس گل سرخ ولی کی رنگین رنگ سرخش ز درون بود و دلی...
سوختم گرچه دانم میهنم سوزانده ، ویران کرده اند من نمیدانم چرا در این میان من سوختم آمدم در زندگانی راز خلقت بشنوم هرچه راز زندگی بود این...
همبستگی آزادگان شرم است که ما بنشسته ایم , جان میدهند زندانیان شرم است که تنها مانده اند , آزادگان قهرمان آن دم که ما ماندیم خموش ,...
سهم نفت سهم من از نفت میهن عاقبت از ره رسید آتشی بر جان من شد ناگهان از آن پدید من نمیدانم ز چشمم گر کنون اشکی چکید اشک شادی بود و یا...
جرم من از خدا میپرسم با که باید گویم من ز کابوس پر از آتش و درد باز در میهن من مدرسه ای دیگر سوخت چشم مادر پدران بر در ناکامی دوخت از...
ساریا روز مرگ است ، روز درد است ، رفته این دم ساریا رفته این دم ، غرق محنت ، در سکوتی پر ریا از میان این تباهی ، رفته جان بینوا گرچه...
سه تار مو بیدار شدم سه تار مو بر سر بود خوشحال شدم و بافتم مو را زود روزی که گذشت و تار مویی افتاد خوشحال شدم دو تار مو چون موجود از فرق...
برده از یاد کس نمیپرسد چرا احوال را حال مردان و زنان ، اطفال را کس نمیبیند چرا جنجال را هر فریب و حیله دجال را برده اند از دست ما آمال را...
همگامی و خرد را ، گر کرده راه و پیشه عمر سیاهی و درد ، ما بشکنیم چو شیشه سرتاسر دیارم ، در شهر و کوه و بیشه گر متحد ، خردمند ، گردیم به...
صمد بهرنگی دردوم تیرماه 1318 در محله چرنداب در جنوب بافت قدیمی تبریز در خانواده ای تهیدست چشم به جهان گشود. پدرش کارگری فصلی بود که اغلب...
کاش میشد که ز مهر من و توها همه جا مادر مهر به جهان کودک خود میزایید کاش میشد نفست یک نفسم میبخشید کاش میشد دل من با دل تو میرقصید اهلی...
درد من من ز عمق سینه بیرون آرم هر احساس پاک درد خود را تا گذارم با شما در اشتراک گرچه گردد سینه گه انباری از اسرار غم میرسد روزی که این...
آخرین یکشنبه سپتامبر ، روز جهانی ناشنوایان ...همراه باشیم- تصویر از مدرسه ناشنوایان در تهران -- شنوایی گرچه کر ، از من تو را هست صدایی...
سیاست پیشه غم و درد فقیران را ، سیاست پیشه کی داند اگرچه هر زمان هر جا ، سرود همرهی خواند گهی آرد دوا گه درد ، گهی خواند تو را همدرد گهی...
نهاد بر علیهه هر چه ناحقی و هر چه نارواست هر کجا بر پا کنیم از اعتراض ما یک نهاد هر کجا باید نهادی ساخت بر ضد ستم بر علیهه فقر و بیکاری و...