میهن ما از چه سوخت؟
میهن ما از چه سوخت؟ ارمغان دین و دولت دوزخ است در کشورم هر چه بود در زندگانی چون در آن یکباره سوخت پاره پاره گرچه شد جانها در اینجا...
Amir Laki (AHLI)

میهن ما از چه سوخت؟ ارمغان دین و دولت دوزخ است در کشورم هر چه بود در زندگانی چون در آن یکباره سوخت پاره پاره گرچه شد جانها در اینجا...
پدر مادر پدر مادر چو خورشیدند و ماهند به جان خسته ما سرپناهند اگر که با خدا یا بی خدایند برای کودکان چون تکیه گاهند اگر در فقر و درد و...
نیروی شجاعت ----------------- یک سو شده مردم همگی گرم عبادت شیطان و خدا در ره خود کرده اطاعت از سوی دگر بس پی قدرت و ریاست گه تخت حکومت...
بی مرگ و انتهایی ای مادرم که هر جا آغاز ماجرایی در ماجرای هستی بی مرگ و انتهایی مادر چرا تو رفتی از من چرا جدایی سرد است چرا تن تو مادر...
میهن پرستم از آن روزی که خاکم جان به من داد منم ایرانی و میهن پرستم چه بودم من چه هستم ، هر چه باشم از این مهرم همیشه مست مستم چو پیمان...
Amir Laki 18 July 2012 · دزدی که آمد خانه ام دزدی که آمد خانه ام ، آمد برون از ریشه ها در ریشه جهل و ریا ، کی داند او شرم و حیا گر...
چه پرسی حالم ای دوست چه خوش آمده پرسی حالم گویی که فرشته ای شدی دنبالم بشکسته اگرچه لحظه ای این بالم جان بخشی مهر نموده به احوالم افتاده...
ای دوست و همبازی دیروزی من یاد آر ز همراهی و دلسوزی من امروز رسیده گرچه بهروزی تو بنشسته و میخوری چرا روزی من اهلی...
فریدون فرخزاد شب بود در ایران بس پریشان بود وقتی که ایران دست شیطان بود آزادگان را وقت طغیان بود برپا شد او چون جزو مردان بود وقتی شرافت...
ایستاده ایم از من مپرس که در کجای زمان ایستاده ایم گر بیصدا و گر بی حیا با ظالمان ایستاده ایم رنج و ستمها پر شده در این جهان پر ز غم کو...
اگر مردی اگر مردی در این دنیا تو زن باش به پا بر دشمنت از جان و تن باش و هر جا در جهان دیدی ستم را به پا بر دیو و دد یا اهرمن باش بیا در...
اول خدا بود یا که ما من نمیدانم که اول بود خدا یا بوده ما آفرید آیا خدا ما را و یا ما آن خدا گر خدا هست مظهری از مهر و نیکی و صفا از چه...
کتاب من ز خاک زندگی تا سقف خواب یک کتابم یک کتابم یک کتاب در نبرد خوب و بد ای هم رکاب با تو همراهم که تا یابی جواب از گذشته , حال و فردا...
تن من هست که میلرزد کسی دیگر نمیپرسد ، از این شهر فراموشی تن من هست که میلرزد ، در این سرما و خاموشی در اینجا جز کفن یا برف ، نماند چادر...
سراب از خدا پرسم که تا شاید رسد از او جواب من چرا این دم شدم ویرانه و خانه خراب من که با ایمانم و دارد زن من هم حجاب پس چرا فرزند من در...
انتخابش با شماست گر تو دانی از شکنجه ، گر صدای ناله هاست گر تو میدانی که کشتار و تباهی نارواست فقر و بیماری و بیکاری نصیب بی نواست ای بسی...
گفتند بمیرید و مردیم گفتند بلا خشم خدا هست به ما گرچه کریم است گفتیم که شکرش ز بلا ها همه افتاده و مردیم گفتند که مردان خدایند شدیم ما...
قدرت لبخند پر هست ز توانایی و قدرت چو در عالم نادیدده نباید که گرفت قدرت لبخند در پوست نگنجد ، چو خوش از لحظه دیدار آن لحظه که دلداده رسد...
نوروز رسید نوروز رسید گرچه بهار همره ما نیست عید است ولی بوی بهاری به هوا نیست آیین کهن مانده و برجاست همیشه پر گشته سیاهی کنون شور و صفا...
عیدی دوست دارم عید نوروز تا که آید شهرمان هر طرف دارد برای من چو صدها ارمغان گرچه گه برجا بمانم ناتوان و بی امان بویی از شیرینی تازه دهد...