مسابقه زیبایی شتر
مسابقه زیبایی شتر خسته از آوار و آزار ، در پی یک لحظه تسکین خسته از این ترس و وحشت ، خسته از این جهل دیرین خسته از نامردمیها ، از سقوط...
Amir Laki (AHLI)

مسابقه زیبایی شتر خسته از آوار و آزار ، در پی یک لحظه تسکین خسته از این ترس و وحشت ، خسته از این جهل دیرین خسته از نامردمیها ، از سقوط...
گر به نام مردمان قدرت به شیادی فتاد زور تیغ و جهل ما این در به قدرت را گشاد گر شویم آگه و دور از دشمنی با اتحاد میرسد قدرت و ماند دست...
از آنکه کرده تقسیم ، و خورده سهم ما را بپرس چرا چنین کرد، که ظالم است نه دانا چرا به ظالمان داد ، تمام مال دنیا چرا ز آدمیت ، نکرده سهم...
ای غافل ای آنکه نشسته ای کنون بر ساحل از موج ستم چرا تو هستی غافل شاید که ندیده درد من در اینجا شاید که به جان نبوده ارزش قایل فریاد وجود...
همه از کارگر شد جهان ما چو بینی بارور شد ز نیرو و توان کارگر شد نبود فرقی اگر او برزگر شد و یا صیاد شد یا رفتگر شد پرستار و معلم ، پیشه...
همراه من باش در این کشور که هست در دست اوباش بیا یک لحظه هم در جای من باش اگر رازی نهان است درد و سوزم کنم من راز پنهان را کنون فاش در...
همواره مانده در یاد همواره مانده در یاد ، تصویر درد اعدام آن دم که گشته آزاد ، همواره مانده خوشنام بر قاتلان شیاد ، جان داده گر به فرجام...
در شهر ما زیادند آنان که جان خود را ، در راه انسان دادند آنان که بهر میهن ، یا راه حق فتادند آنان که با سیاهی ، همواره در تضادند آزادگان...
رنگ رهایی پرسم ز تو گر که آب و نان نیست چرا اصلاح مکن تو کاسه فقر مرا گر رنگ سیاهی مانده در ریشه بجا این رنگ بنفش و سبز به سر تا به کجا...
یادم کنید کاش قبل از مرگ من یادم کنید تا که بعد از مردن آبادم کنید یا مگویید شاد باشد روح من این زمان هستم چو من شادم کنید مهرتان چون...
خواهم که زنده مانی بابا چرا تو این دم ، در بند و بی زبانی خواهم که مانده پیشم ، خواهم که زنده مانی بابا بگو که از چه ، در رنج و در فغانی...
ای دزد چهره من ای آنکه با پلیدی ، دزدیده چهره ام را غم در دلم نشانده ، با وسعتی ز دنیا من گرچه در سیاهی ، این دم نمانده تنها با...
دوست یا آشنا؟ ارمغان زندگی از دوستیهاست ای بسا گرچه کمیابند همیشه دوستان با وفا یاد داریم دوستان با وفا را هر کجا گرچه گاهی میشویم در...
دوخته در غربتم اما همه اندیشه پرواز چشمان امیدم چو به در دوخته ام از چاه برون آمده در چاله شدم آزرده دل و خسته و دل سوخته ام جانم شده پر...
یکی رقصان یکی دارد بدست خود کمانچه یکی نام خدا بر لب و در دستان تپانچه پر از درد و سیاهی گشته در دنیا اگرچه منم بنشسته خاموشم غم دنیا به...
لایق به همانند ای بس تو ببینی که با باد روانند همرنگ جماعت شده تا امن و امانند همراه شوند گرچه ز ره هیچ ندانند چون منتظر دیگری و حرف...
در جستجوی یک پری ، گاهی رسد دیوی ز راه گاهی رویم در کوره راه ، گاهی رسد روزی سیاه در حسرت یک تکیه گاه ، از یک نوازش یک نگاه گه بیخبر در...
نامردانه بود گرچه فحشا هدیه ای مردانه بود بر زنان همواره نامردانه بود از زمان آفرینش صد عجب زن به خدمت بود و مرد دردانه بود گرچه در تاریخ...
چهار فصل زندگی چشم خود بگشوده در دنیایی از درماندگی بیخبر گاهی از آغاز ، تا ز ره پیری رسید فصل بازی بود و رویا عاری از پیچیدگی کودکی آمد...
ای گل سرخی که روزی ، مهر خود بر جان نهادی گرچه خود در بستر درد ، گشته پرپر تا فتادی هر پرت اما گلی شد ، باغ میهن گل تو دادی وقت آن شد تا...