در چهره ام نبیند
دیگر کسی غمم را ، در چهره ام نبیند دیگر مرا ز باغی ، از شاخه ای نچیند شاید خدا چنین خواست ، من را بیافریند اما عجب که این دم ، با من...
Amir Laki (AHLI)

دیگر کسی غمم را ، در چهره ام نبیند دیگر مرا ز باغی ، از شاخه ای نچیند شاید خدا چنین خواست ، من را بیافریند اما عجب که این دم ، با من...
اسفند دلها پر از اندوهند ، جانها همه پر دردند بسیار شنیدیم ما ، افسانه که بس تلخند کی رفت ز یاد من ، هر بار از آن سوگند سوگند بر ایرانم ،...
بدگمان گه به نام میهن و گاهی به نام دوستان دست خود را میفشاریم بر گلوی دیگران هر کسی خائن بنامد دیگری را را این میان شاد باشند چونکه...
و از یادم نخواهم برد چه گلهایی که در بستان ، ز تاریکی و غم پژمرد نمیبخشم ، نمیبخشم ، و از یادم نخواهم برد همیشه یاد دارم من ، ز جان هایی...
مکن فراموش یک لحظه مرا به خاطر آور ای آنکه مرا کرده فراموش من گرچه فتاده در سیه چال پنهان نشدم نبوده ام موش بشنوده اگر صدای دردم شاید که...
کودکی آمد و رفت اوج و سرازیری رسید فصل مهر و دوستی شد تا که دلگیری رسید گه شکوفان زندگی گاهی خموش و بی اثر چهار فصل زندگی طی شد کنون پیری...
قاصدک آزادی در محفل آزادگان ، کی بوده هر کس شاپرک آزادگی را این میان ، کی بوده هر کس قاصدک آزاده انسان است ولی ، کی شد فرشته یا ملک بالا...
سنگ مزن ای دیو تباهی و پلید و دلسنگ بر پیکر پاک مادرم سنگ مزن با درد سیاهی وجودت این دم آینده و هستی مرا رنگ مزن گر مکتب و مذهب تو از...
سرما رسید یخ زد زمان ، چشمان چه بی شرمانه بست دیوی شد و جانم گرفت ، امید و ایمانم گسست جان کرد رها از درد و غم ، اما تنم در هم شکست دندان...
تفتان زیباست و یادگاری از دوران است نزدیک به خاش و زاهدان تفتان است آن شعله خسته گر دمی ویران است از سردی جان و روح نامردان است وز سردی...
کی وحدت است... یک ندارد بر تنش تنپوش و غرق حسرت است از خدای این جهان پر ستم در حیرت است یک سراپایش بپوشاند و گوید عصمت است این ز فرمان...
در تماشا ما به تحسین بار دیگر زندگانی ، گشته زیبا گشته شیرین پر کشید آزاده هر سو ,تا رها از بند چرکین خسته از عمق تباهی ، خسته از آن داغ...
کی همراه آزاده دیگری چو جان داد در راه فریاد شد اشک دیدگان با هر آه از راست و چپ ز هر طرف اردوگاه گم شد ره آزادگی در این بنگاه سرگرم...
قربان قربان کردن کجاست رهی از انسان کی هست روا, کنیم کسی را قربان قربان کردیم زنان برای مردان قربان کردیم به زیر پای سلطان خود خواهی و...
شسته دستت از گناه کی توان بردن ز یاد از رنج و درد آن نگاه گر تو قربان کرده با خونش بشوری هر گناه کی توان بردن ز یاد از هر چه فریاد است و...
نازنین شیرین و نسرین بار دیگر زندگانی ، گشته زیبا گشته شیرین پر زدند از بند چرکین ، نازنین شیرین و نسرین خسته از عمق تباهی ، خسته از آن...
هم میهنان همدردی در چهره بی عاری ، در چهره تو زردی هم میهنان همیاری ، هم میهنان همدردی در کشوری ثروتمند ، پر شد ز درد و دردمند شرم است از...
ما را چه شد ایرانیان آمد چو دوران سیاه ، حاکم شدند روحانیان مردم شدند از هم جدا ، ما را چه شد ایرانیان آمد حجاب ، آمد کلاه ، آمد ره...
بدان که افتخاری تو ای رفیق دربند ، بدان که افتخاری اگر شکسته جانت ، نبوده این ز خواری اگر چه جان پاکت ، دریده نیش ماری بدان رسد دوباره ،...
هر گوشه دلیری شده بر پا ز شهامت خلقی شده بیدار ز نیروی شجاعت روشن دل و آزاده به بند است و اسارت آزار دهند روح و جانش ز شرارت آزاده چو...