دوباره میرسد سحر
دوباره میرسد سحر ز هر دلیر این دیار ، رسیده است به ما خبر رود سیاهی هر زمان ، دوباره میرسد سحر اگرچه ظالمان کنون ، به ظلم و حیله مفتخر...
Amir Laki (AHLI)

دوباره میرسد سحر ز هر دلیر این دیار ، رسیده است به ما خبر رود سیاهی هر زمان ، دوباره میرسد سحر اگرچه ظالمان کنون ، به ظلم و حیله مفتخر...
نمیدانم نمیدانم نمیدانم ، چه خواهد شد نمیدانم رها آیا شوم از درد ، رها از غم شود جانم نمیدانم اگر دردم ، چه دانم من ز درمانم و با این درد...
چه بنالم به خدا حال من از زار گذشت به کجا رو بکنم کار من از کار گذشت و خدا آمد و دید، رفت ولی هر چه بلاست سر من آمد و از هر چه تبهکار...
ماشین زمان را ساختم چونکه ماشین زمان را ساختم باشد به جا تا نشینم در تماشای جهان من هر کجا میدهم پندی به حوا من از آن سیب ریا میدهم پندی...
آزادگی ، مهر و امید کی بیارد زندگانی بر من و تو ارمغان بهتر از آزادگی ، مهر و امید در این جهان گر گذر کردیم ز عمق کوچه تردید و یاس قدر...
من نمیدانم ، نمیفهمم من نمیدانم ، نمیفهمم ، چرا تنها شدم من چرا تنها در این دنیای پر غوغا شدم چون خطای آفرینش گم شدم در زندگی بیصدا و...
در بلوچستان هم زلزله آمد اما سقف هیچ مدرسه ویرانه نشد در غوغا شکر کردم همه جا گرچه خدای یکتا سقف کی داشت ولی مدرسه ای در آنجا اهلی زلزله...
این چه مدیر است آنجا که سیاهی زمان تیره چو قیر است کی جای سخن از هنر و عدل مدیر است؟ گفتند زخدا هست که کنون سقف تو برجاست سقفی که نداشت...
شیرت بکن حلالم مادر چرا خموشی ، پس با که من بنالم مادر گرسنه هستم ، شیرت بکن حلالم هستی تو خاک جانم ، سرچشمه زلالم در آب و خاک جانت ، من...
من خسته ام و بیزار دستان کوچک من ، هرگز نمانده بیکار اما دلم گرفته ، راهم چو گشته دشوار من مانده ام چو تنها ، بی سرپناه و غمخوار آیا منم...
برای من باش افسوس مخور ، مگو تو ایکاش یک لحظه بیا برای من باش در این خفقان و بند و زندان یک لحظه بیا صدای من باش در شهر بدون شور و شادی...
گرفتارم هوای درد دل دارم که در بندم ، گرفتارم در این زندان که بیزارم نه خوابم من نه بیدارم امید است گرچه ابزارم که میآید به تیمارم ؟...
قدرت به دست زنهاست قدرت به دست زنهاست ، در کشور من ایران در زیر سلطه زن ، مردان همیشه ویران ! از بی حجابی زن ، مردان شوند پریشان گردیده...
دست ناپاکی چو پرپر کرد ندا را بی امان از پی اش آمد به جان هر سو نداها بیگمان کی بمیرد آن ندای میهن ایرانیان این ندا برجا بماند در دل...
پروین غفارزاده دلم بشکست و گریانم ، و سرتاپا شدم غمگین شنیدم چون چه ها بگذشت ، به جان پرپر پروین و بر هر ذره ای از جان ، بجا ماند سوز بی...
پسر هشت ساله در آفریقای جنوبی با زن ٦٠ ساله ازدواج کرد چون در خواب از طرف روح پدرانش از او در خواست شد گم شد چو ز باوری خرد یا مفهوم...
سرمشق راه کودکان کی مهمتر یادگاری بوده از ما در جهان زانچه میماند به جا از ما برای کودکان هر عمل فرهنگ و آیین باور و دین و زبان میرسد از...
نیست روان .... یک قصه غم که عاجزم من ز بیان از دیده نهان نمانده ، دردیست عیان یک شهر ولی به وسعت نصف جهان من در عجبم چه شد در این شهر و...
ما ز ترس گربه مخفی مانده در سوراخ موش بسته هر سویی دو چشمان و لبان و هر دو گوش ترس خود را کاشتیم در خاکی از مرگ و سکوت غافل اما هر طرف...
رنگهای زمان پر شد هر سو رنگ مرگ ، عاری از شرم و حیا پر شد هر جا سایه ها ، پر شد از رنگ و ریا از خیابانهای درد ، بشنویم ما ناله ها ناله...