I HEARD BERLIN
I HEARD BERLIN --------------------- I heard Berlin, I heard a cry I heard people, young and old I smelled the pain in the air, although...
Amir Laki (AHLI)

I HEARD BERLIN --------------------- I heard Berlin, I heard a cry I heard people, young and old I smelled the pain in the air, although...
در سکوت رویا به من دمی نظر کن ، چو دارمت سخنها ز خانه ام گذر کن ، منم کنون چو تنها ز چشم بد اگرچه ، همیشه زشت و حاشا به چشم پاک و بینا ،...
کوسه ها ، ماهی ها ، آدمها اگر آدم شود روزی زمانی کوسه ماهی شود او مهربان تر هر کجا با هر چه ماهی بسازد جعبه ها محکم که گردند سرپناهی درون...
یخبندان اینجا که پر است ز درد و رنج و هذیان افسوس که بوده میهن ما ایران هر گوشه که بنگری دلی هست ویران امید ولی رسد ز ره یک انسان سرد است...
باران سنگ آه از این تاریخ انسان، چون سراسر گشته جنگ وز فریب آسمان، بس قلبها آمد به تنگ گه به جان آدمی افتاده با بیل و کلنگ گه دریده سینه...
مرگ ٨ کارگر زحمتکش و زخمی شدن بسیاری دیگر در اثر انفجار در معدن نزدیک طبس در عزا بار دیگر میهن من کرده تن رخت عزا بار دیگر کشته شد بس...
من منتظرم شرم است مرا قلم بدستم لرزان من منتظرم که تا رسد یک انسان دردی که کنون نموده جانم ویران دردیست ز ریشه ها و شرم است از آن از ریشه...
سیران یگانه امروز که پی مدرسه گردیده روانه لبخند ز لبش پر زده سیران یگانه مادر پدر افتاده ز بیحالی و اندوه چشمان به در است آمده شاید که...
دنیا رسد به پایان ترسم نبوده از آن ، دنیا رسد به پایان ترسم ولی از آنست ، دنیا بماند اینسان کشتیم به نام یزدان ، کشتیم به نام ایمان کشتار...
مجازات مجرم اگر من هستم ، من را کنید مجازات بر خانواده اما ، تا کی رسد مکافات گه مانده در مناجات ، گه در پی مقامات شاید که قلب سنگی ، بر...
رخت عزا بار دیگر میهن من کرده تن رخت عزا بار دیگر کشته شد بس مردمان بی نوا من نمیدانم چرا در میهن من هر کجا زندگانی پر ز درد است گرچه...
دردم و درمان خود در ره انسانیت ، آزادگی میدهم من آب و نان و جان خود حق و آزادی چو شد ایمان من کی دهم هرگز ولی ایمان خود میشوم چون اشک...
برده از یاد کس نمیپرسد چرا احوال را حال مردان و زنان ، اطفال را کس نمیبیند چرا جنجال را هر فریب و حیله دجال را برده اند از دست ما آمال را...
در میان ظالمان هم گاه غمگین است دلی اشک میریزد ولی این اشک تمساح هست و بس گرچه بینی ظاهری رنجور و زخمی ، در عمل چهره ای از خائنی منفور و...
آزادگان غیور در اعتصاب و تنها ، یک پا ولی لب گور بر پا شدند چو از جان ، بر این حکومت زور با مهر و با شجاعت ، آزادگان غیور پر کرده سینه ها...
از کوه که سرازیر نشد بر سر این دشت آبی که نکرد از وسط خانه ما نشت سیل آمده بود قبلا و ما هیچ نکردیم دولت به تماشا بنشست فاجعه برگشت اهلی
تیر پلیدی ای تیر پلیدی و حماقت ، گردیده سیاهی ات چنان قیر کی آمده از تو جز شرارت ، پنهان شده پشت قاب تصویر گر آمده خانه ای عیادت ، بس...
اهل ادبی ای قاضی و ناقد که کنون در عجبی در دیده خود اگر چه اهل ادبی صاحب نظر و صاحب اصل و نسبی آگه تو ز فرهنگ و مرام و مکتبی شیرین سخنی...
شود چنان چراغی هر آنکه در سیاهی , شود چنان چراغی نرفته هرگز از یاد , همیشه مانده باقی چرا دلیر این خاک ، فتاده کنج زندان فتاده با دلیران...
میهن پر است ز لاله گلهای میهن ما ، نسرین , شقایق , لاله پر پر چرا ز هر سو, ، در دام چاه و چاله آزاده گر بپا شد ، بود آن ز شوق پرواز بر...