شیرزنان در بند
به یاد شیرزنان در بند .... منم یک شیرزن یا شیرمردم خطا یم را ندانم من چه کردم صدایم کن که در اعماق دردم دمی گرمی بده بر جان سردم اهلی
Amir Laki (AHLI)

به یاد شیرزنان در بند .... منم یک شیرزن یا شیرمردم خطا یم را ندانم من چه کردم صدایم کن که در اعماق دردم دمی گرمی بده بر جان سردم اهلی
ز هر کجای این دیار ، کرد و بلوچ، لر ، آذری کوچ نشین و ترکمن ، گیلک و فارس یا طبری به پا شویم و متحد ، ز سینه گر شعله وری تظاهرات و اتحاد...
تخم مرغ دزد یا شتر دزد در محفل پلیدان ، دزدند همه سراسر از آنکه گشته نوکر ، تا آن وزیر و رهبر از پاسدار ناحق ، تا یک پلیس و افسر چون گشته...
اگر مردی اگر مردی در این دنیا تو زن باش به پا بر دشمنت از جان و تن باش و هر جا در جهان دیدی ستم را به پا بر دیو و دد یا اهرمن باش بیا در...
ای که در ظاهر تو هم میهن و هم جنس منی از چه داری با من و همجنس خود این دشمنی گرچه پنداری که با ایمان تو هستی ، مومنی شرم نیست این تیغ جهل...
حق برابر مقصد است آزادگان زحمتکشان , بر پا کنیم هنگامه ای روز نبرد آمد ز ره , بر تن کنیم خون جامه ای کی هست امیدی بر چنین , قانون آخوند...
در روز زن به یاد آر هر جا که بر زنان هست , ظلم و ستم و آزار انسان پاک و هشیار , در روز زن به یاد آر راه رهایی زن , از حیله ستمکار کی بوده...
سوختم گرچه دانم میهنم سوزانده ، ویران کرده اند من نمیدانم چرا در این میان من سوختم آمدم در زندگانی راز خلقت بشنوم هرچه راز زندگی بود این...
کجا جنس زنی؟ ای که در ظاهر تو هم میهن و هم جنس منی گر که همراهی به نامردان کجا جنس زنی ؟ کی شود برحق مرام و مکتبی با حرف زور تا به کی...
ما که ندیدیم گفتند که خیر است و خیرات خریدیم گفتند که عید است ولی ما که ندیدیم گفتند رسد روز قیامت و عدالت ما منتظر اما همه جا درد کشیدیم...
گر تو پنداری که مردی و ز زنها بهتری گه ز دین است گه خرافات اینچنین خوش باوری بر خودت باغ بهشت بر من جهنم آوری هر دم از باغ بهشتت میرسد بر...
غمخانه من چه خوش راهی شدم در محفل مردانه ای رفته بودم پر ز سودا چون به فحشا خانه ای بیخبر از درد مردم خوش از آن پرواز خویش همچو مرغی دل...
شیوا با یاد شیوا امروز از دیدگان میباری اما به پا شو ای دوست ، در جای اشک و زاری شیوا نظر آهاری، شیوا نظر آهاری از بند تا در آید ، باید...
حق من هست یا شما؟ گر تجاوز شد به جانم کس نکرد یاری مرا گر شدم من یار خود از من مپرسید پس چرا گر که باقی مانده فرزندش درون من به جا حق من...
برهنگی گر مرا بینی برهنه ، نیست از دلدادگی چونکه دلداری ندارم من به جز آزادگی گر مرا بینی برهنه ، نیست از دلمردگی زندگی خواهم و جویم با...
قدرت لبخند پر هست ز توانایی و قدرت چو در عالم نادیدده نباید که گرفت قدرت لبخند در پوست نگنجد ، چو خوش از لحظه دیدار آن لحظه که دلداده رسد...
مشکل که حل نمیشه تا ما به خود بگوییم ، این بود و هست همیشه تا هر که فکر خویشه ، مشکل که حل نمیشه آنکس که منتظر به ، اصلاح درد خویشه در...
که حق رسد به حقدار چو پر شد از ریاکار ، بیا شویم خبردار که تا نبوده هشیار ، حق نرسد به حقدار به نام دین و دادار ، ز ما شدند طلبکار و...
وابسته تر هستیم گفتند که در این چاله همه در خطر هستیم بر پا شده گر ما همه وارسته تر هستیم از چاله برون آمده افتاده در این چاه ما از چه در...
مجید توکلی -------- بس و بسیارند شجاعان در دیار چون مجید، آزادگانی جان نثار رهبران بنشسته گاهی در کنار وین شجاعان گشته گرم کارزار مردمان...