top of page

Amir Laki (AHLI)

Home: Welcome
Search

ابوترابی

بیحال شدم و گشته بیزار از اینهمه تاریکی افکار این درد نبوده راز و اسرار چون کار ولایتیست خونخوار اهلی براستی مسوول اینهمه دردها بر جان و...

مهستی

صدایی از وطن آمد و جانم داده مستی هنرمندی از ایران است و نامش هست مهستی بجا هست آن صدایت گرچه چشمانت تو بستی چه شادم در کنار مادر و خواهر...

برده از یاد

برده از یاد کس نمیپرسد چرا احوال را حال مردان و زنان ، اطفال را کس نمیبیند چرا جنجال را هر فریب و حیله دجال را برده اند از دست ما آمال را...

طلاق

طلاق عشق هست چون گل و پروانه شدن در دل باغ گرچه گاهی میشویم دلخسته در فکر طلاق زندگی ناگه بپاشد ، هر طرف پر بوی طاق همچو سیلی در میان باغ...

احمد عاشورپور

به یاد احمد عاشورپور در ٢٣ دیماه، پنجمین سالگرد غم رفتنتش یک طرف هستند مریدان سیاهی ها و زور میکنند هرجا که هستند زندگانی سوت و کور یک...

قتل سه فعال زن

بیش از 50 هزار کرد امروز در تظاهرات علیه تروریست دولتی شعار دادند و خشم و انزجار خود را از قتل سه فعال زن ابراز کرده و این جنایت را...

کرامت‌الله زارعیان

شرم باد چون کشته شد مردی جوان شرم باد چون پیکرش کردند نهان شرم باد چون زارعیان کشته شد چون کرامت بوده ای بس بیگمان اهلی غرق خون افتاده...

سربلند از دیدگاه

لحظه باریدن باران از آن ابر سیاه سر کشد هر سو پرنده تا بیابد سرپناه چون عقاب باش این میان پر زن فراز ابرها با خردمندی و با مهر سربلند از...

گر متحد ، خردمند

همگامی و خرد را ، گر کرده راه و پیشه عمر سیاهی و درد ، ما بشکنیم چو شیشه سرتاسر دیارم ، در شهر و کوه و بیشه گر متحد ، خردمند ، گردیم به...

چاه جمکران

از خدا آمد خبر بر رهبر آگاه ما پول ایرانی مریزید پر شده چون چاه ما در عوض با پوند و یورو با دلار و با طلا از خدا معجز بگیرید و شوید همراه...

نماند نشانی از نان

شرمنده پدر از آسمان بس نالان بر سفره درد نماند نشانی از نان اینجا که پر است ز درد و رنج و هذیان افسوس که بوده میهن ما ایران اهلی بالای ٢٠...

اصغر محمودیان

عاجز شدم از هر بیان، من مانده این دم بی زبان افتاده هر پیر و جون ، در بند تار جانیان یادی کنم ما این میان ، از تک تک زندانیان نوبت رسیده...

فردایی نیست

خواهی که تو دست من بگیری فردا دریاب مرا کنون چو فردایی نیست سرد است منم به حسرت از یک گرما سرمای وجودم را گرمایی نیست اهلی...

به بالش سر نهادم

دو چشمانم به در ماند من به بالش سر نهادم و با حسرت نگه کردم چو چشمانم گشادم اگر چه هر کجا بودم و هستم مانده یادم ولی امروز در آغوشم گرفت...

Home: Blog2

Subscribe Form

©2020 by Amir Ahli Laki. Proudly created with Wix.com

bottom of page