ما را چه شد
ما را چه شد عشق میهن پس چه شد دلدارها مهر انسانی چه شد غمخوارها بند و زندان است و بس کشتارها بس دلیران وطن ، بر دارها پر شد از فقر و پر...
Amir Laki (AHLI)

ما را چه شد عشق میهن پس چه شد دلدارها مهر انسانی چه شد غمخوارها بند و زندان است و بس کشتارها بس دلیران وطن ، بر دارها پر شد از فقر و پر...
گل نسرین آن گلی را که نمودیم همه جا ما تحسین یک گل پاک و سپید است و نامش نسرین گرچه از جنس گل سرخ ولی کی رنگین رنگ سرخش ز درون بود و دلی...
4 December 2012 · امروز رسید شمار غم بر پنجاه فریاد شد اشک دیدگان با هر آه پیروز شد آزاده درخشان چون ماه شمعی شد و سوخت تا که گردیم آگاه...
ره برجاست گرچه ره برجاست، امروز لحظه ای خندان شویم لحظه ای آسوده از این غم و این هذیان شویم لحظه ای شادی کنیم ما در نبرد خوب و بد تا...
باز در میهن من مدرسه ای دیگر سوخت چشم مادر پدران بر در ناکامی دوخت کاش میشد که در این ریشه ناپاکی درد روح و جان را به مریدان سیاهی نفروخت...
سوختم گرچه دانم میهنم سوزانده ، ویران کرده اند من نمیدانم چرا در این میان من سوختم آمدم در زندگانی راز خلقت بشنوم هرچه راز زندگی بود این...
خودفروش گرچه هستندهر طرف بی میهنان خودفروش ای بسی بی مایه هستند خودستایان چون سروش گر که دیدیم خورده هم از آخور هم از توبره کی توان کرد...
همبستگی آزادگان شرم است که ما بنشسته ایم , جان میدهند زندانیان شرم است که تنها مانده اند , آزادگان قهرمان آن دم که ما ماندیم خموش ,...
سهم نفت سهم من از نفت میهن عاقبت از ره رسید آتشی بر جان من شد ناگهان از آن پدید من نمیدانم ز چشمم گر کنون اشکی چکید اشک شادی بود و یا...
جرم من از خدا میپرسم با که باید گویم من ز کابوس پر از آتش و درد باز در میهن من مدرسه ای دیگر سوخت چشم مادر پدران بر در ناکامی دوخت از...
ساریا روز مرگ است ، روز درد است ، رفته این دم ساریا رفته این دم ، غرق محنت ، در سکوتی پر ریا از میان این تباهی ، رفته جان بینوا گرچه...
به چه میاندیشی؟ به چه میاندیشی، تو در آن لحظه ناپاک تجاوز و شکنجه ، به چه میاندیشی هرچه هست باور تو ، به چه میاندیشی ز کدامین کیشی تو اگر...
بی تفاوت ای آنکه ز بی تفاوتی ها یک گوشه تو بیصدا نشستی پنداشته خود رها اگرچه از دام ستم کجا تو رستی بنشسته تو اینچنین چو خاموش با من تو...
ز یک سو دلخوش هستیم ما به هر فرهنگ و آیین ز یک سو وحشت دوزخ به جان افتاده از دین شنیدم از نماز وحشت اما صد عجب چون کنون دیدم لباس وحشت...
سه تار مو بیدار شدم سه تار مو بر سر بود خوشحال شدم و بافتم مو را زود روزی که گذشت و تار مویی افتاد خوشحال شدم دو تار مو چون موجود از فرق...