بیدار کنیم
آزاده بیا من و تو دیدار کنیم یک لحظه بیا که یادی از یار کنیم از همهمه مهر و محبت شاید آن کس که به خواب رفته بیدار کنیم اهلی Jan. 2013...
Amir Laki (AHLI)

آزاده بیا من و تو دیدار کنیم یک لحظه بیا که یادی از یار کنیم از همهمه مهر و محبت شاید آن کس که به خواب رفته بیدار کنیم اهلی Jan. 2013...
کرده هر دم باغ مهرت زندگانی را چه شاد میروی این دم و مهر ما تو را همراه باد سالها مهرت چو جان خسته را آرام داد هر زمان با سینه مهر است که...
به ره آزادی این دم به من و توست کنیم تا یادی از هر که به پا شد به ره آزادی هر گوشه اسیر و غرق خون افرادی یا زیر شکنجه بشنوی فریادی هم...
در دست ماست پیروزی در تاریخ انسانها ، پر بوده کینه توزی ای بس شکنجه ، اعدام ، یا بوده آدم سوزی پر پر شدند چه جانها ، هر سو پی بهروزی این...
گر که روزی زندگی بر ما نشان از خود نداد این گناه همواره از ماست گر نشستیم چون مداد آنکه خواهد میکند با زندگانی اتحاد آنکه برجا هست چه...
ی نامرد ندارد ای شیرزنان میهن اگر مرد ندارد برپاست چو زن نیاز به همدرد ندارد آزادگی , مرد و زن ندارد , زنهار آزادی زن نیاز به نامرد ندارد...
ای شیرزنان , میهن اگر مرد ندارد برپاست چو زن نیاز به همدرد ندارد عمریست که راز دل به مهتاب گفتیم مقصد سحر است نیاز به شبگرد ندارد اهلی...
آزرده ز پستی خواهم که شکسته باد دستت آزرده چو کودکی ز پستی چشمان پلید خود چه آسان از نفرت و دشمنی تو بستی در راه پلید خود چه جانها شرمت...
گشته بیزار خشکیده قلم در این شب تار در دل پر خون به جای اشعار درد است فقط به روی رخسار باریده ز دیده ها چو رگبار هر روز غمی رسد ز اخبار...
صمد بهرنگی دردوم تیرماه 1318 در محله چرنداب در جنوب بافت قدیمی تبریز در خانواده ای تهیدست چشم به جهان گشود. پدرش کارگری فصلی بود که اغلب...
بند ناف از دل دریای نوح و قله های کوه قاف ما ندانستیم که روحانی کجا شد اکتشاف با دروغ و وعده و داد و هوار و هر چه لاف بر رژیم برشکسته...
قافله .... در قافله جانی و دزد ظاهر کس گرچه قشنگ است بر چهره کس خوش نکنیم در دلشان چون همه سنگ است از ریشه سیاه است و در ظاهر اگر رنگ به...
مجید نادرپور تا کی شود هر عزیز ایران در گور امروز مجید به یادم است ، نادرپور سرشار ز زندگی و سرشار از شور فعال ، جوان و در دلش پر از نور...
محمد صابر تو بشنو از دل زارم محمد صابرم ، یارم بلوچم من و هشیارم و ای بس کرده آزارم دو سال در بند گرفتارم شدم هجده و میبارم و این دم حق...
پایان دهیم به تحمیل آمد دوباره آن دم ، جان را دهیم که تحویل تا دولت سیاهی ، بر ما دوباره تحمیل با نام دین و ایمان ، پر شد حدیث و تنزیل...