معلول نبودیم
معلول نبودیم ایکاش شویم علت این زندگی خویش چون انگل و درمانده و معلول نبودیم ما زنده و این زندگی است قابل دنیا در دیده کس گرچه که مقبول...
Amir Laki (AHLI)

معلول نبودیم ایکاش شویم علت این زندگی خویش چون انگل و درمانده و معلول نبودیم ما زنده و این زندگی است قابل دنیا در دیده کس گرچه که مقبول...
خسروی دارمت من قصه ای شرم است اگر آن نشنوی پای چوب دار لب مرگ است کنون چون خسروی بس شکنجه دیده در زندان و این دم جان او میرود ای هموطن گر...
خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو ، خواهی نشوی رسوا درمانده و در غوغا ، خواهی نشوی تنها گر ظلم و ستمها را، کردی تو دمی حاشا همراه ستمکاران ،...
گر تو پنداری که مردی و ز زنها بهتری گه ز دین است گه خرافات اینچنین خوش باوری بر خودت باغ بهشت بر من جهنم آوری هر دم از باغ بهشتت میرسد بر...
با سلاح عقل و هوش میرویم در جنگ با دیوان خونخوار و چموش با سلاح عشق و ایمان، با سلاح عقل و هوش در میان ظلم و بیداد تا به کی مانیم خموش...
تا کی تا کی ؟ بنشسته رسد عدل خدا تا کی تا کی تا آنکه رسد نوبت ما تا کی تا کی امید به دل بسته که اصلاح کیم درد این ریشه درد داده جلا تا کی...
غمخانه من چه خوش راهی شدم در محفل مردانه ای رفته بودم پر ز سودا چون به فحشا خانه ای بیخبر از درد مردم خوش از آن پرواز خویش همچو مرغی دل...
خوش خیال ای بسی خوش بوده از تیزی خود محو دانایی خود خوش خنده اند خوش خیالند هر زمان و هر کجا آگه از اسرار و پشت پرده اند بیخبر گاهی ز خود...
گردو ای بسی جانهای پاک گردیده نابود و تباه ای بسی سرها که رفتند بر سر دار بیگناه گه به جا بنشسته ایم با سینه غم بی صدا گه بجوییم درزمین و...
در جهان ما نبردی ماندگار است تا ابد جنگ نادان با خردمند جنگ جهل است با خرد نوبت ما در نبرد خوب و بد روزی رسد تا بیابیم جای خود را در کنار...
از دل مدفوع زمان فصل سرما شد و یخ بست همه جا بر همگان همه گردیده پی روزی خود دل نگران پر زد از لانه و کاشانه چو گنجشک جوان بال و پر یخ زد...
در عجب از آن مباش گر این زمان خوابیده ایم چونکه خود را بی تعهد هر کجا نامیده ایم گر که بینی از حماقت هم به خود بالیده ایم ریشه خود را چو...
ژیلا بنی یعقوب از نسل دلیران و امید فردا آزاده و شیرزن و برپا ژیلا فرزند شمال کشور و پر غوغا موجیست که هدیه شد به ما از دریا در حرفه...
شیوا با یاد شیوا امروز از دیدگان میباری اما به پا شو ای دوست ، در جای اشک و زاری شیوا نظر آهاری، شیوا نظر آهاری از بند تا در آید ، باید...
بر هر چه که باور تو هست از میهن بر کیش و آیین و یا بر پرچم با آنچه ز دست ما برآید امروز یاری بدهیم کنون همه بر مریم اهلی مریم النگی،...