قصه همسایه ها
قصه همسایه ها در میان قصه های کهنه و گه آشنا دارمت این دم سخن از قصه همسایه ها یک طرف بود مرد بی دین و دگر بود با خدا هر یکی در راه خود...
Amir Laki (AHLI)

قصه همسایه ها در میان قصه های کهنه و گه آشنا دارمت این دم سخن از قصه همسایه ها یک طرف بود مرد بی دین و دگر بود با خدا هر یکی در راه خود...
چوپان راستگو ----------------- از داستانهای سرزمین جان و خرد بوده روزی روزگاری ، چوپانی مهربان مهربان با مردمان از هر کجا پیر و جوان...
از داستانهای جان و خرد گل صداقت بشنو از من دارمت از زندگانی یک حکایت یک حکایت از گل بستان و نام آن صداقت سالها پیش حکمران و پادشاه یک...
چاله از داستانهای جان و خرد ------------------------------------- چون به راهی رفت مردی در دیار لحظه ای از دست خود داد اختیار ناگهان...
هندوانه (از داستانهای جان و خرد) ------------------------------- بود روزی روزگاری محفلی مردمانی گرد هم در منزلی هر کسی میگفت به نوبت...
دست کم هرگز مگیر هر آنچه داری در توان ناتوان آن هست که بنشیند تماشا هر زمان با خردمندی و همراهی ، تلاش بی کران نوبت ما میرسد در زندگانی...
پیاز گفت روزی یک معلم بچه ها را با صفا قصه ای از دشمنی ها ، دوستان بی وفا دوستان سابق خود را به یاد آرید کنون آنکه دیگر دوست نیست ، یادش...
تخم مرغ من نمیدانم که اول مرغ بود یا تخم مرغ دانم اما پول مرغ و تخم مرغ ها را که برد کودکی دیدم به راه خود که از خون میگریست قلب من از...
حیران شدند آمدند ایران تماشا گرچه بس حیران شدند چون نفهمیدند که مردم از چه نامیزان شدند سوی مسجد آمدند تا دیده مردم در دعا صد عجب آنجا...
رنگین کمان ( ازداستان های جان و خرد ) ------------------- بود روزی روزگاری یک جوان در پی آینده در راهی روان هر کجا پرسیده بس از این و آن...
پری و زن و شوهر ------------------------ از داستانهای جان و خرد یک زن و شوهر که بر هم بوده یار یاور هم سالهای آزگار در شب سی سال همراهی...
هندوانه (از داستانهای جان و خرد) ------------------------------- بود روزی روزگاری محفلی مردمانی گرد هم در منزلی هر کسی میگفت به نوبت...
بخش ۱ - باد شکم یکی سرزمین بود، اندر جهان سراسر نشان از خرد بود و جان بسی حاکمان خردمند دید و گه ظالمان هم بیامد پدید یکی حاکم آمد برون...
از چه شاد هستم چونکه پرسیدند ز جانداران عالم یک سوال یک به یک گفتند چه شادان کرده آنان تا بحال نعره ای کرد شیر وهرکس چون به سویی در فرار...
خر جماعت ----------------- از داستانهای جان و خرد در چمنزاری پر از زنبور و خر میشنیدی وز وزی یا عر و عر روزی آمد خوش , خری از یک طرف چون...
(شیر و شغال) کسی دید شیری میان شکار که کشتش یکی طعمه بهر ناهار بخوردش پس از آرمیدن برفت و ته مانده طعمه بر روی دشت شغا لی برون آمد از...
امتحان ------------------------------------------------- از داستانهای جان و خرد روزگاری گرم صحبت شد بدر با یک جوان تا کند آینده فرزند...
بکوشیم تا خوشبختی را با هم بیابیم ---------------------------------------------- خوشبختی ---------------------------------------------- ...
شمعها در شبی خلوت کنار هم نشستند شمعها درد دل گفتند و با هم کرده روشن هر کجا اولی گفت شمع صلحم من ز هر جنگم جدا گرچه خاموشم و پر درد از...
علی مردان خان شده عباس قلی خان نالان شده مادر ز پسر هم گریان تو مشو مثل علی مردان خان تو مشو از غم مردم شادان تو مکن شکوه ز هر کس هر آن...