نهاد
نهاد بر علیهه هر چه ناحقی و هر چه نارواست هر کجا بر پا کنیم از اعتراض ما یک نهاد هر کجا باید نهادی ساخت بر ضد ستم بر علیهه فقر و بیکاری و...
Amir Laki (AHLI)

نهاد بر علیهه هر چه ناحقی و هر چه نارواست هر کجا بر پا کنیم از اعتراض ما یک نهاد هر کجا باید نهادی ساخت بر ضد ستم بر علیهه فقر و بیکاری و...
یک طرف پر کرده جیب و سوی دیگر اختلاس این تعفن چونکه هست در ریشه ها و از اساس مشت اینان باز و گر باز است دو چشم مردمان میرسد پایان عمر این...
زندگی شد تخته نرد در بازی بیگانگان مردمان چون مهره گردیدند فقیهان همچو تاس سرنوشت ما چرا باید نباشد دست ما تا به کی در دست هر بیگانه و هر...
گل نسرین آن گلی را که نمودیم همه جا ما تحسین یک گل پاک و سپید است و نامش نسرین گرچه از جنس گل سرخ ولی کی رنگین رنگ سرخش ز درون بود و دلی...
قللبم شکست نگفتم ، بر مادر فداکار در راه آسمانها ، از من خدا نگهدار قلبم شکست کنون از ، بدرود با عزیزان چون میروم به زندان ، چون میروم...
بر ما سواری میکند بر خدا دل بسته بودیم ، منتظر ، بر ما چه یاری میکند کس نداند کی شود بیدار و بر ما کردگاری میکند هر ستمگر هم به نامش سهل...
کاسب ایمان چه آسان با ریاکاری غنود باور ما را چو دزدید ما کماکان در سجود هر کجا پر کرده جیب درها بروی خود گشود سهم ما ویرانی و مرگ بود و...
پناهندگی گریزان, به امید آزادگی نصیبم شد این دم پناهندگی رها کرده هر خانه و زندگی شده در بدر با سراسیمگی جدا از عزیزان و دلبستگی رها یم ز...
راز نهان هر کسی در سینه پنهان کرده رازی بیگمان ای بسی هم راز پنهان هست ز مردم در جهان گرچه بس اسرار عالم هست به جا در کهکشان ای بسی گردد...
مهوش شهریاری مهوش شهریاری ، بدان که افتخاری اگر شکسته جانت ، نبوده این ز خواری اگر که هموطن هست به بند و چوب داری چرا به جا نشسته ، و...
از زیر خاک ، در زیر آب گه در سکوت بنشسته ایم ، با سستی خود مانده خواب گه بشنویم از جان و دل ، فریاد ها در زیر آب بر جا چو هستند تشنه ها ،...
سیل آمد و در لحظه برخورد انسانیت از دیار ما برد وین سیل سیاهی و تباهی بس پرپر و دلها همه افشرد مردان و زنان و کودکان را در عمق سیاهی اش...
28 September 2012 · توفان در پاکستان موجب مرگ صدها نفر و آوارگی میلیونها شد در این کره غمزده خاکی چو یک خلق صدا کرد پاسخ بدهیم بر همه...
چه خوشبختم که دانم هر طرف آزاده بسیار و بر ما هست که تا این دم کنیم هر کس خبردار کجا آزاده باشد بند و دار خود سزاوار بیا همره شویم این دم...
گشته این دم زندگانی همچو کابوس من به خواب یک طرف سیل است و یک سو آتش است در منجلاب من نمیدانم که آتش یار من هست یا که آب هر امید من به آب...