آزاده گشته آزاد
آزاده گشته آزاد آزاده گرچه روزی ، در دام دشمن افتاد شادم ز دل که دانم ، یک روز گشته آزاد با واژه ها و رفتار، آزاده گشته استاد هر گوشه چون...
Amir Laki (AHLI)

آزاده گشته آزاد آزاده گرچه روزی ، در دام دشمن افتاد شادم ز دل که دانم ، یک روز گشته آزاد با واژه ها و رفتار، آزاده گشته استاد هر گوشه چون...
در فکر ایران باشیم پر شد ز درد و بیداد ، میهن نگهبان باشیم در ظلمت و سیاهی ، در فکر ایران باشیم بر ریشه ها به پا تا ، عاری ز سرطان باشیم...
۲۰ جوئن شرم است که ما بنشسته ایم , جان میدهند زندانیان شرم است که تنها مانده اند , آزادگان قهرمان آن دم که ما ماندیم خموش , کشتند بسی...
به یاد آور تو گلها را قلم در دست لرزانم ، بجوید سقف دنیا را که یابد آدمیت را ، در این دنیای بس تارا سیه دلها کنند آسان ، ز نفرت پر چو هر...
به یاد آور تو گلها را قلم در دست لرزانم ، بجوید سقف دنیا را که یابد آدمیت را ، در این دنیای بس تارا سیه دلها کنند آسان ، ز نفرت پر چو...
کودک فداکار در قصه بس شنیدیم , از کودک فداکار در زندگی نگشتیم , از او چرا خبردار تنها و خسته بیزار , او را که شد نگهدار شرم است که ما...
سروده خرداد بی پایان , برای یاد آوری از بسیاری آزادگان گمنام هست که در سال ۱۳۸۸ بدست رژیم خونخوار ولایت پرپر شدند. گرچه تلاش کردم تا نامی...
در بند اسیر آزاده به بند است , نبود از تقدیر شایسته نبود به پای پاکش زنجیر آزاده اسیر بند نامردان است گر جان به خطر هست چه جا از تاخیر...
ای آسمان آبی ای آسمان آبی ، هستی و یا سرابی من گم شدم در این غم پس کی مرا بیابی در آفتاب و مهتاب ، گر نور خود نتابی ابر سیه چگونه ، بر ما...
اگر در سینه ات داری خدایی مکن آن را به زور در سینه هایی و گر هست این خدای زور جایی مده با من تو آن را آشنایی اهلی
تکیه گاه در جدایی زندگانی گر که میگردد تباه به که گردیم یکدگر را یاور و یک سرپناه انتظار نابجا آرد گهی صد سوز و آه گه جدا هست راه ما از...
دوست و دشمن ، دانا و نادان آنکه دانا هست تو را در دوستیست چون آفتاب هر زمان تابد و مهر و گرمی اش هست بازتاب آنکه نادان است تو را بالا برد...
دوستان با نقاب گرچه باید دوستی را پاسداریم بی حساب برحذر باید شویم از ظاهر پاک نقاب گرچه مستیم از پیام دوستیها چون شراب برحذر باید از آن...
ای آنکه ماندگاری ازسینه ام نکوچی کی داده ای تو جان را بیهوده یا به پوچی برجاست نام پاکت ، از هر کجا که باشی کرد ترک فارس و گیلک یا لر و...
آنچه میماند به جا در زندگی جز نام و کردارت چه هست یادگاری گر بماند از تو جز پندار و گفتارت چه هست با تو از آزادگی و مهر گویم گر نمیدانی...
خانه ای از هوا بشکند دستی که در را بر تو بست بشکند قلبی که قلبت را شکست چون تو دادی جان خود در راه مهر جانت از بی مهری اش در هم گسست از...
دادگاه مردم آزاده و رزمندگان دادخواه گرد هم آییم بریم این جانیان را دادگاه دستشان رنگین ز خون مردمان بیگناه هر کجا کشتند و هر سو کرده...
خدای زور یا مهر اگردر سینه ات داری خدایی مکن آنرا به زور در سینه هایی خدای زور کجا آرد رهایی به هر آواره و هر بی نوایی و گر دارد خدا مهر...
موج خشم روز میعاد آمد از ره بر همه آزادگان تا بدست خود بگیریم میهن ایرانیان لحظه لحظه مردمان ازهرطرف گرد آمدند تا بداند دولت زور، مردم ما...
من نمیدانم چه شد اینگونه جانم را گسیخت باور و اندیشه من ناگهان درهم چو ریخت روح و جانم چونکه اینسان یکدگر آسان فریفت وای بر من چون دمی...